khabargozarisaba.ir
سه‌شنبه ۰۴ مهر ۱۳۹۶ - 2017 September 26
کد خبر: ۲۴۵۴۲
تاریخ انتشار: ۲۹ شهريور ۱۳۹۵ - ۰۰:۵۰
نيويورک تايمز- اي.او اسکات: مثل علاف‌هاي فيلم «علاف‌ها»، پسر در «پسرانگي» و سلين و جسي در سه گانه «پيش از...» ، مردان عضو تيم بيسبال  دانشگاه ايالت تگزاس جنوب‌شرقي از معماها و پارادوکس‌هاي زمان باخبرند. ريتم‌هاي غريبي که در گذر از آن در گوش طنين‌انداز مي‌شوند و شکلي که در فيلم به تصوير کشيده شده و بعضا جعل مي‌شود، از دلمشغولي‌هاي هميشگي آقاي لينکليتر هستند. او خود فيلم تازه‌اش، که در دهه هشتاد ميلادي مي‌گذرد، را به عنوان دنباله‌اي مضموني بر «مات و مبهوت»، شاهکار دبيرستاني دهه هفتادي‌اش، معرفي مي‌کند. فيلم همچنين به نوعي يک دنباله بر «پسرانگي» است، از آنجايي که اين فيلم هم مشخصا از لحظه‌اي آغاز مي‌شود که پسرانگي در آن نقطه به پايان رسيده بود: مردي جوان وارد دانشگاه شده و به شکلي نامحسوس در بدو قدم گذاشتن به بلوغ در صف اول شاگردان آن‌جا مي‌ايستد. آقاي لينکليتر هرگز در سراشيبي نتيجه اخلاقي گرفتن از فيلم‌هايش قرار نگرفته و همواره ويژگي‌هاي پارسامنشانه را از فيلم‌هايش حذف کرده است. فيلم با کمترين تاکيد از مسائل نژادي و اختلافات طبقاتي عبور کرده و در نهايت تنها اين برايش جذاب است که کاراکترهايش را برحسب ذائقه، خلق و خو و رفتارشان از يکديگر تميز دهد.
 
بوستون گلوب- تاي بر: آيا «هرکي يک چيزي مي‌خواد» نتيجه اين است که فيلمي از ريچارد لينکليتر را با کاراکترهاي وودرسن‌گونه (کاراکتر متيو مک‌کوناهي در مات و مبهوت) انباشته کنيم؟ بله و نه. فيلم در خرابه‌هاي بجا مانده از فضاي پروستي دوره خود غوطه‌ور شده. بورلي يک گرملين مي‌راند،  جيک راز برنده شدن در بازي اسپيس اينويدرز را مي‌داند و هنوز هم کساني هستند که مي‌‌توانند جمله‌‌اي را اين طور آغاز کنند: "مثل اينکه کارل سگان مي‌گويد...". تنها چيزي که فيلم کم دارد پيرنگ است. اما لينکليتر با پيرنگ سروکار ندارد. او زندگي را به تصوير مي‌کشد.
 
گاردين- نايجل ام اسميت: "اين بهترين روز زندگي من است، تا فردا." اين را مک‌رينولدز (تايلر هوچلين) يکي از بازيکنان بيسبال حاضر در اين فيلم مي‌گويد. داستان «مات و مبهوت» در دهه هفتاد ميلادي مي‌گذشت و بر گروهي از تين‌ايجرها در روزهاي آخر دبيرستان تمرکز داشت. داستان «هرکي يک چيزي مي‌خواد» چند سال بعد در دهه هشتاد مي‌گذرد و اکشن را به آخرين هفته مانده به شروع سال تحصيلي و کاراکتر جيک (بليک جنر) منتقل مي‌کند. «مات و مبهوت» از اصلي‌ترين بازيگران خود ستاره ساخت: ميتو مک‌کوناهي، پارکر پوزي و بن افلک همگي پيش از بازي در فيلم لينکليتر ناشناخته بودند. اگر عدالت برقرار باشد، اين فيلم هم آينده‌اي مشابه را براي بازيگرانش رقم خواهد زد. اين گروه بازيگراني بي نقص است که پاول و هوچلين در بين کاريزماتيک‌ترين‌ آن‌ها، يک سر و گردن بالاتر مي‌ايستند.
 
آبزرور- رکس ريد: هرکس که بالاي سي سال داشته باشد، پيشاپيش براي رابطه برقرار کردن با هرچيزي در اين فيلم دچار مشکل خواهد شد. ستاره‌اي در کار نيست، پيرنگ هم همينطور. برخلاف عنوان فيلم که به ترانه‌اي از ون هلن اشاره دارد، دقيقا مشخص نيست هرکس در اين فيلم از چه چيزي سهم خود را مي‌خواهد. اما فيلم گروه بازيگراني مستعد، و ناشناس‌هايي کاريزماتيک را پيشنهاد مي‌دهد. مشکل من با اين فيلم بد مووي بودنش نيست. من با بد مووي‌ها در سطحي مشخص کنار مي‌آيم. مشکل من اين است که تصوير ارائه شده از زندگي دانشجويي در دهه هشتاد ميلادي از سوي لينکليتر، که مي‌بايست به قدري گذشته را يادآوري کند که باعث خنده‌تان شود، به قدري نخ‌نما به نظر مي‌رسد که گويي شيوه تحصيل در سياره پلوتو را نمايش مي‌دهد. من تا دهه هشتاد ميلادي، پيشاپيش در سه فيلم بازي کردم و در چهار روزنامه معتبر نيويورکي روزنامه‌نگاري را در سطح حرفه‌اي ادامه دادم و 9 کتاب منتشر کردم. بچه‌هايي که عاشق استخر و پيتزا باشند و بيسبال بازي کنند؟ کسي چه مي‌داند. بچه‌هايي که با طناب‌بازي به درون درياچه شيرجه مي‌زنند و تخت آبي خود را با شلنگ باغچه پر مي‌کنند تا جايي که خانه اجاره‌اي شان را نابود کند، نمي‌توانند انتظار من را از چيزي که فيلم ادعاي آن‌ را دارد برآورده کنند.


ترجمه:ویسنافولادی
ارسال به دوستان
منبع: صبا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: