khabargozarisaba.ir
سه‌شنبه ۰۴ مهر ۱۳۹۶ - 2017 September 26
کد خبر: ۳۹۶۲۱
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۰
معصومه بیات، فیلمنامه‌نویس «رگ خواب»:
«رگ خواب» روی پرده می‌آید و نگاه عمیق و متفاوتش به مفهوم عشق، همه را مجاب می‌کند تا «رگ خواب» را روی سر بگذارند و حلوا حلوا کنند.
هنوز به جایی نرسیده‌ایم که بتوانیم سرمان را بالا بگیریم و از سینمای عاشقانه ایران و فیلم‌های رمانتیک آن محکم صحبت کنیم. در خوشبینانه‌ترین حالت سینمای ما سال‌ها با این اتفاق فاصله دارد و مرد میدان می‌خواهد. اما از پس همین شرایط است که «رگ خواب» عاشقانه حمید نعمت‌اله روی پرده می‌آید و نگاه عمیق و متفاوتش به مفهوم عشق، همه را مجاب می‌کند تا «رگ خواب» را روی سر بگذارند و حلوا حلوا کنند. با معصومه بیات؛ خالق فیلمنامه «رگ خواب» به گفت‌وگو نشسته‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

در مجموعه فيلم «بيا از گذشته حرف بزنيم» با روايت دنياي چند زن مسن، به وابستگي‌ها و ترس از تنهايي زنانه پرداخته بوديد در «رگ خواب» هم باز احوالات دنياي زنانه را دستمايه قرار دادید.

طبیعی است که درباره احوالات دنیای زنانه بیشتر بنویسم. دنیایی که آن‌را بیشتر می‌شناسم و البته از حرف‌های نگفته بسیاری پر است. با این وجود گمان نمی‌کنم آن‌طور که می‌گویند دنیای زنانه با مردانه، متفاوت باشد. اگر موفق شوم مثلا «تنهایی» را در دنیای یک زن با شفافیت و صداقت نشان بدهم حتما مردی که با مقوله تنهایی درگیر است نیز، با آن احساس همدلی خواهد کرد.

درضمن گفته شما درباره مجموعه «بیا از گذشته حرف بزنیم» که به‌نظرتان به وابستگی‌ها و ترس از تنهایی پرداخته بودم، برایم بسیار قابل توجه است چراکه اصلا از این موضوع باخبر نبودم. بنابراین از این دیدگاه نتیجه می‌گیرم موضوعاتی که اصولا در زندگی با آن‌ها درگیریم خیلی هم متعدد نیستند. یادم می‌آید در کتاب «ذن بودیسم» خوانده بودم؛ «زمانی که آموختن ذن را شروع کردم کوه، کوه بود و چون گمان کردم به شناخت ذن رسیده‌ام کوه دیگر کوه نبود و چون به شناخت کامل ذن رسیدم، کوه باز همان کوه بود.» می‌خواهم بگویم به‌نظر می‌رسد همه چیزهای مهم، همان‌هایی است که در بچگی گمان می‌کردیم مهمند؛ مثلا ارتباط، دوستی، شفقت، صمیمیت و... گویا موضوعات جدی‌تری وجود ندارد.


«رگ خواب» از فيلمنامه گرفته تا كارگرداني و... اثری مستقل و بي‌بديل است اما در ابتدای فيلم، «رگ خواب» به داريوش مهرجويي تقديم مي‌شود، آیا شما در نگارش فيلمنامه، تحت‌تاثير آن دسته از آثار مهرجويي بودید كه محوريت زنانه داشتند؟

از تقدیم‌شدن فیلم به داریوش مهرجویی بی‌خبر بودم. به‌هر حال استادان سینمای ایران، عشق و هیجان سینما را سال‌ها در دل کسانی که شیفته سینما بوده‌اند برمی انگیخته‌اند و ادای دین هم کار زیبایی است. اما فیلم‌های اخیر استاد مهرجویی که داستانشان محوریت زنانه داشته‌اند جزو فیلم‌های مورد علاقه‌ام از کارهای او نیست. مثلا «دایره مینا» و «آقای ‌هالو» را همیشه دوست دارم. «سارا» را هم دوست داشتم که براساس نمایشنامه تکان‌دهنده ایبسن ساخته شد که واقعا فیلمی کامل و جذاب بود. «بانو» که یک «ویریدیانا»ی ایرانی جذاب و فوق‌العاده بود که بارها و بارها دلم می‌خواهد این فیلم را ببینم اما فیلم «لیلا» با داستانی که می‌توانست خیلی تاثیرگذار باشد چنین اثری را برایم ایجاد نکرد؛ همین‌طور برداشت‌هایش از داستان‌های جی.دی. سلینجر و نیز فیلم‌های اخیرش. ضمن ابراز احترام و ارادت به او، کارهای اخیرش برایم آن‌قدرها هیجان‌برانگیز و زیبا نبودند. به گمانم آن دقت، گرما و جذابیت واقعی و اصیل فیلم‌های دیگرش را ندارند.

همان‌قدر كه به‌واسطه خيانت كامران برچسب ضد مرد روي اثر مي‌خورد، به‌همان ميزان شكنندگي و وابستگي بي‌حدوحصر مينا در مواردي اثري ضد زن را از «رگ خواب» براي مخاطب مي‌سازد، چقدر خودتان به‌عنوان نويسنده اثر، به اين برچسب‌زني‌ها قائل هستيد و اثر را همسو با هر يك از اين جريان‌ها مي‌دانيد؟

این برچسب‌ها اصلا فایده و اهمیتی ندارد و لازم نیست وقتمان را صرف فکر کردن به آن‌ها کنیم. در فیلم راجع به شخصی به‌نام مینا با چنین مشخصات شخصیتی صحبت شده است. چرا باید فکر کنیم که منظورمان از مینا، تمام زن‌ها هستند؟ اگر کسی از مینا دلخور می‌شود به خودش مربوط است و به‌نظرم حتما از دست خودش ناراحت است که چرا کارهایی دقیقا شبیه به مینا انجام داده است؟ و احساس می‌کند فیلم ضد اوست چون از دست خودش و اشتباهاتش خشمگین است، درمورد مردان نیز این مسئله صدق می‌کند، اگر مردی احساس می‌کند نباید کامران را با این خصوصیات نشان دهیم، مشخص است که در دورانی از زندگی، دقیقا مانند کامران بوده و عملکردی کامران‌وار داشته است. حالا دلش نمی‌خواهد «رگ خواب» کاستی‌های شخصیتی‌اش را جلوی چشمش بیاورد. فکر می‌کنم آن‌ها دلشان می‌خواهد بگویند چرا این فیلم «ضد من» است؟ یا چرا این فیلم طوری حرف می‌زند که من دردم می‌آید؟

اما شاید راه‌حلش این باشد که اگرخودمان را در آینه «رگ خواب» دیدیم، به‌جای این‌که بیانیه صادر کنیم و با گفتن ویژگی‌ای حسابمان را با آن تسویه کنیم؛ بیاییم بیشتر به عملکرد خودمان فکرکنیم؛ «آینه چون نقش تو بنمود راست/ خود شکن آئینه شکستن خطاست»


مينای «رگ خواب» فضايی صفروصدي را تجربه مي‌كند. در حقيقت فيلم دو بخش وصال و فراق را روايت می‌کند که خیلی هم خوب از کار درآمده است اما چرا به فاصله ميان اين دو بيش از آنچه در فيلم مي‌بينیم نپرداخته‌ايد؟

فاصله میان این دو؛ یعنی جایی که آن دو میان دوران طلایی عشقشان، روزگار می‌گذرانند؟ اگر منظورتان این دوره است باید بگویم بلد نبودم در این‌باره بنویسم. واقعا نمی‌دانم وقتی دو نفر عاشق هم هستند و به یکدیگر می‌رسند، این فضا چه تصویری می‌تواند داشته باشد. می‌توانستم به مصداق عبارت «غش در معامله» بگویم نوشتن درباره این دوره برایم جذابیتی ندارد اما معلوم است که برایم جذاب است. چطور می‌شود جذابیتی نداشته باشد؟ آیا در سینمای ایران چنین تصاویری را دیده‌ایم؟ من به‌یاد نمی‌آورم. اگر می‌خواستم از آنچه فیلم‌ها در این مورد آموخته‌اند یاد بگیرم، باید مینا و کامران به شمال یا جنوب تهران می‌رفتند، چند سیخ کباب کوبیده با ریحان سفارش می‌دادند یا درحالی که خیلی خنده‌شان گرفته به یکدیگر آب بپاشند یا حتی میان دستگاه‌های برقی شهربازی‌، سوار اسب‌هایی شوند که در بدنه‌شان میله دارد و از میان چرخیدن و بالا و پایین رفتن همدیگر را با نگاه معناداری دنبال کنند.

من چنین زوج‌هایی را در پیرامونم و حتی درجایی ندیده‌ام که بتوانم مثال‌هایی را در ذهنم برای چنین روز مبادایی ذخیره کنم. بیشتر جفت‌هایی که دیده‌ام یا در دوران اول بوده‌اند یا دوم؛ یعنی یا از شدت نرسیدن به معشوق، عاشق بودند و یا به‌هم رسیده بوده و فارغ شده بودند. حال‌و‌هوایی که دیده‌ام معمولا فضایی مانند «همیشه خراشی هست روی صورت احساس» داشته‌اند یا این‌که فقط یک خراش بزرگ بوده که لابد روزگاری زیرش صورت احساس وجود داشته است.

کاملا با حرفتان موافق هستم، متاسفانه اغلب آثار عاشقانه‌مان دچار همین آفت‌های جاده شمال و شهربازی است. اما برویم سراغ یکی از نقد‌هایی که نسبت به شخصیت کامران مطرح شد، چرا به دلایل تغییر رفتار او نسبت به مینا و سرد شدنش بیشتر نپرداختید؟

فكر مي‌كنم در کار به این مسئله پرداخته شده؛ يعني از نظر من كفايت مي‌كرد. وضعيت وابستگي مينا كه به‌تدريج بيشتر مي‌شود، نارضايتي، گلايه‌ها و نيازش به كامران نیز بيشتر و بيشتر مي‌شود. گفت‌وگو‌کردن با خودش، كه يعني «ديگر مورد علاقه كامران نيست؟» ناباوري‌ و خودفريبي‌اش و اين‌كه طاقت تحمل واقعيت را ندارد. همچنین بي‌ميلي كامران بعد از به‌دست‌آوردن مينا و درحالي كه او را دارد، باعث می‌شود تا ارزش و اهميت داشته‌‌اش، به‌تدريج از يادش برود. کامران براي كسي كه به او گفته دوستش دارد احترامي قائل نيست و مسئوليتي را براي حرفش احساس نمي‌كند، به گمانم همه اين‌ها گفته شده و برايش ما به‌ازاي كلامي و تصويري داريم.

در شخصيت‌پردازي كاراكتر‌هاي اصلي، اطلاعات چنداني از گذشته و خانواده آن‌ها داده نمي‌شود و مشخصا درخصوص مينا به دادن اطلاعاتي تيتروار بسنده مي‌شود كه همين موضوع، طرح انتقاداتي را به‌دنبال داشت. چقدر اين اتفاق تعمدي بوده و چرا به گذشته شخصيت‌ها عمق بيشتري نداديد؟

بدیهی است که تماما تعمدی بوده چون تمام این اطلاعات را داشتم اما لازم نبود در فیلمنامه گفته شود یا حتی ممکن است برخی از اطلاعاتی که در فیلمنامه هم وجود داشت، بعد از فیلمبرداری حذف شده باشد. به‌نظرم همان اندازه از اطلاعات که گفته شد برای آشنایی تماشاگر با شخصیت‌ها کاملا کفایت می‌کرد.

به‌نظرم عمق داشتن شخصیت با اطلاعات داشتن درباره اتفاقات زندگی، تفاوت می‌کند. شما از گذشته مینا عمیقا باخبر هستید. از احساسات، از آسیب‌ها و دردهایش اما لزومی ندارد باخبر باشید که آن‌ها جشن عروسی‌شان را در کدام سالن پذیرایی برپا کرده‌اند یا مثلا شوهرش مردی قدبلند، تحصیلکرده و لاغر بوده یا برعکس. مهم این است که مینا با او رابطه قابل اتکایی پیدا نکرده بود. مهم این است که برای مینا رابطه (شاید هم زیادی) مهم است.


ليلا حاتمي در «رگ خواب» يك حس دروني را به صورت عيني و بيروني بازي مي‌كند اتفاقي كه چه در سينما و چه در كارنامه خود او به‌ندرت ديده مي‌شود، تعاملتان با يكديگر براي رسيدن به عينيت يك حس و نمايش عاشقانگي يك زن چطور بود؟

من چون مطلقا سر صحنه فیلمبرداری نبودم، هنگام ساختن فیلم هیچ تعاملی با لیلا حاتمی نداشتم اما وقتی نریشن‌ها را ضبط می‌کردیم، همدلی و هم‌حسی جالب‌توجهی داشتیم و خیلی با هم همراه بودیم. لیلا حاتمی می‌داند که همیشه چقدر تحسینش می‌کردم و همچنین متوجه شدم که او چقدر به کلمات اهمیت می‌دهد، چقدر با ذهن باز برای درک احساس شخصیت تلاش می‌کند و چقدر با سرعت به بازتاب این احساس می‌پردازد. این‌که می‌دیدم تا این اندازه شخصیت را درک کرده و به او تبدیل شده، خیلی برایم هیجان‌آور بود.

یادم هست روزی که فیلم «فرزند خاک» ساخته تحسین‌برانگیز باشه آهنگر را دیدم خیلی هیجان‌زده شده بودم. با حیرت به بازی مهتاب نصیرپور فکر و تعجب می‌کردم که چطور یک بازیگر می‌تواند تا این اندازه خود را در پای نقش بمیراند و تا آن را زنده کند. عبارتی که به ذهنم می‌رسید این بود که مهتاب نصیرپور برای این نقش خود را به خاک و خون کشید. هنوز هم با حیرت به آن نقش‌آفرینی فکر می‌کنم. درباره لیلا حاتمی هم فکر می‌کنم همین عبارت خیلی بیان‌کننده باشد. بازیگری که برای نقش خود را به خاک و خون می‌کشد.

اما متاسفانه این وضعیت در اصطلاح به خاک و خون کشیدن در معدود بازیگرانی اتفاق می‌افتد به‌خاطر همین هم بازی‌های درخشان در انحصار توانایی بازیگرانی معدود است...

اگر همه بازیگران سینمای ایران تا این اندازه به نقش‌آفرینی‌شان اهمیت بدهند، تردیدی باقی نمی‌ماند که سطح فیلم‌های سینمای ایران به‌شدت ارتقا پیدا خواهد کرد. معلوم نیست چرا در آسیب‌شناسی سینمای ما، به موضوع کم و کاستی‌های توانایی بازیگران توجه بسزایی نمی‌شود...

وقتی فیلم در حال ساخته‌شدن بود با خودم فکر می‌کردم حاتمی، مثلا در صحنه‌ای که قرار است برای تماس گرفتن اشتیاق دیوانه‌واری داشته باشد اما نخواهد کامران این مسئله را بفهمد،چه خواهد کرد. من می‌نوشتم؛

مینا: (فریاد می‌کشد) کامران بود کامران بود (زمزمه می‌کند) خدایا صد تا صلوات نذر می‌کنم کامران باشه (تکرار می‌کند) کامران زنگ بزن.

کامران زنگ می‌زند. مینا از هیجان جیغ می‌کشد. گوشی را برمی‌دارد و آرام جواب می‌دهد.

و لیلا حاتمی این بخش را به بهترین شکلی ممکن اجرا کرد و چه بازی به‌یاد ماندنی و با ارزشی...

کوروش تهامی در «رگ خواب» پر قدرت‌تر از همیشه ظاهر شد و بازی چندوجهی و تاثیرگذارش توانست شخصیت ضد قهرمان را به‌خوبی به نمایش بگذارد اما در جشنواره بازی کورش تهامی مثل خیلی از فاکتور‌های «رگ خواب» دیده نشد...

متاسفانه ذهن باز و آماده‌ای برای دیدن کارهای تازه وجود ندارد (کشف که هیچ) وگرنه داوران جشنواره هم می‌توانستند ببینند که بازی کوروش تهامی چقدر با ظرافت و تاثیرگذار بود. شاید کوروش تهامی در نقش کامران حصیبی، آن‌قدر قابل باور بود که فراموش کردند تا چه حد قابل توجه است.

«رگ خواب» پيش از آن‌كه اكران شود به‌واسطه موسيقي همايون شجريان بر سر زبان‌ها افتاده بود، تاثير موسيقي اثر را در ديده شدن آن چطور مي‌بينيد؟

من متخصص نیستم اما گمان می‌کنم اگر موسیقی «رگ خواب» کمی دیرتر پخش می‌شد یا به عبارت بهتر، فیلم زودتر اکران می‌شد، تازگی و هیجان موسیقی به استقبال‌کردن از فیلم،کمک بیشتری می‌کرد. با این حال تردیدی نیست که صدای همایون شجریان، ضیافت باشکوهی را برای تماشاگران برپا کرده است. غیر از صدای او، موسیقی سهراب پورناظری، مخصوصا در قطعاتی که تم غربی دارد، فوق‌العاده تاثیرگذار، زیبا و شنیدنی است.

ويژگي عاشقانه‌ها در هر حوزه از ادبيات گرفته تا سينما، ماندگاري است، تصور مي كنيد «رگ خواب» جزو آثار ماندگار سینمای ما باشد؟

به این موضوع بارها فکر کرده‌ام. هر بار که فیلم را می‌بینم به‌همین موضوع فکر می‌کنم. اما هنوز از فیلم فاصله نگرفته‌ام تا بتوانم منصفانه و کاملا بی‌طرفانه پاسخ را پیدا کنم. گاهی می‌بینم تماشاگران جملات یا کلماتی از «رگ خواب» را که با آن‌ها احساس نزدیکی بسیار کرده‌اند، به‌عنوان حرف دل خود نوشته‌اند و درکی کاملا شخصی از آن دارند، این برخورد‌ها کمک می‌کند تا احساس کنم «رگ خواب» ماندنی است.



ملیکا مومنی‌راد


ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: