khabargozarisaba.ir
سه‌شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ - 2018 August 14
کد خبر: ۴۲۷۰۹
تاریخ انتشار: ۰۷ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۶
«ما انسان‌های آرمانی نیستیم و ضعف‌های بسیاری داریم؛ چگونه می‌خواهیم خودمان را به تکامل برسانیم و شهر آرمانی را تحقق بخشیم.»

این روزها کمتر کسی شعر حافظ و مولانا می‌خواند، کمتر کودکی در حیاط خانهای به بازی مشغول است، کمتر جوانی عاشق می‌شود، سالمندها به جای پارک به خانه سالمندان می‌روند، ما فست فودهای شیک و خوش آب و رنگ را با دیزی سنگی ساده معاوضه کرده‌ایم، «ماتریکس» و «عملیات غیرممکن» تماشا می‌کنیم و «انگری بردز» و «هف لایف» بازی می‌کنیم. ما عاشق شهری هستیم که در «گزارش اقلیت» و «اینسپشن» می‌بینیم. ما پز مدرن بودن می‌دهیم و در هراسیم که مبادا ما را یک سنت‌گرا بپندارند. پس قید عاشقی را می‌زنیم و اهل تجارت می‌شویم. ما انسان‌هایی در جست‌و‌جوی آرمانشهر رویایی هستیم در حالی‌که می‌دانیم چنین شهری وجود ندارد. این را همان زمان که واژه «اتوپیا» متولد شد می‌دانستیم.[ اصل واژه utopia یونانی است و معنی آن «جایی که وجود ندارد» یا «ناکجاآباد» است.

فضاهای شهری و تاثیرات فرهنگی

ما انسان‌های آرمانی نیستیم و ضعف‌های بسیاری داریم؛ چگونه می‌خواهیم خودمان را به تکامل برسانیم و شهر آرمانی را تحقق بخشیم؟ آرمان‌شهری که در آن انسان به معنای واقعی کلمه وجود ندارد، خود یک ویران‌شهر نیست؟ چه بسا جست‌وجو برای دستیابی به یک آرمان‌شهر حقیقی در قرن حاضر و با شرایط موجود، یک ساده‌انگاری محض باشد. ما به بهانه ساختن آرمان‌شهر، نشانه‌ها و مفاهیم باقی‌مانده از شهرهای پاک و زیبای گذشته ‌مان را ویران کرده و با دست خویش دیستوپیاهای1 به ظاهر پر زرق و برق و در باطن هولناک را خلق می‌کنیم. شاید تصویری که شهر مدرن امروزی به مخاطبش ارائه می‌کند برای مدت کوتاهی ایجاد جذابیت کند، لیک برایش تداعی‌بخش حس مکان نخواهد بود. عناصر و نشانه‌های شهری به سمت یک شکلی و همانندی پیش می‌روند. شاید به همین دلیل است که راحت از شهر و زادگاه خود دل کنده و کوچ می‌کنیم. انسان امروزی کمتر به مکان حس تعلق دارد؛ خود را آزاد و رها می‌پندارد و این لاقیدی را می‌پسندد و مزیت می‌شمرد. بدین سبب عشق‌های امروزی دیری نمی‌پاید، دوستی‌ها به سادگی می‌گسلد و رابطه‌ها رنگ و بوی تجارت و تبادل به خود می‌گیرد. در شرایطی چنین تاریک و موهوم به دنبال مدینه فاضله می‌گردیم و از زمین و زمان شاکی هستیم که چرا اوضاع شهرهایمان چنین است و چنان است. در دنیای مدرن در واقع ما در پی چیزی هستیم که وجود ندارد. از پی نیستی می‌دویم و به پوچی می‌رسیم. شاید اگر روزی آرمان‌شهری در گوشه‌ای از جهان متولد شود آن روز پایان ادبیات واژه‌ای به نام آرمان‌شهر و رویش معنایی نو در ادبیات شهرسازی و جامعه شناسی باشد.

در پشت جلد کتاب «جهان در غیاب آرمان‌شهرها» نوشته زهره روحی جمله پر مغزی می‌خوانیم: «درک این مسئله هوش چندانی نمی‌خواهد که جهان بی‌رویا، انسان‌هایی بی‌ایمان به خود و بی‌اعتقاد به فردایی بهتر می‌آفریند، انسان‌هایی پشت کرده به خود و به جهان.» به‌راستی دنیای ما رویایی ندارد؟ اگر رویا داریم چرا فردای بهتری برای شهرهایمان را برنامه‌ریزی نمی‌کنیم؟ چرا به جای حرکت به سمت شهر آرمانی، روز به روز به سمت ویرانی فرهنگ، ارزش‌ها و شهرهایمان نزدیک‌تر می‌شویم؟ ما کجای مسیر را اشتباه رفته‌ایم که این دیوار تا ثریا کج می‌رود؟ طرح این سوالات و کنکاش درباره پاسخشان، روشن می‌کند که دستیابی به شهر ایده‌آل و در اصطلاح آرمان‌شهر، صرفا موضوعی ابژکتیو نیست و چه بسا ریشه در مفاهیم و مضامین عمیق‌تری دارد. هبوط انسان از بهشت در پی هبوط اخلاقی وی رخ داد؛ شاید این دلیل خوبی برای رنجی باشد که انسان امروز در مکانی به نام شهر بدان مبتلاست. در نتیجه آن‌چه موجب بهبود و اعتلای محیط زندگی انسان می‌شود چیزی نیست مگر ذات وجودی انسان.

طبق آنچه مطرح شد رابطه میان شهر و انسان ارتباطی دو‌سویه است؛ جامعه‌شناس شهری رابرت پارک، شهر را این‌گونه تعریف می‌کند: «شهر موفق‌ترین تلاش انسان برای شکل دادن جهانی که در آن زندگی می‌کند، مطابق میل خود است. اما اگر شهر، جهانی باشد که انسان خلق کرده، در عین حال جهانی است که انسان محکوم است از این پس در آن زندگی کند. بنابراین انسان بدون داشتن درک درست از ماهیت کاری که انجام داده، با ساختن شهر، خود را نیز بازآفرینی کرد.» این جمله لزوم دقت و ژرف نگری در معماری ساختمان‌ها و طراحی فضاهای شهری را بیش از پیش مشخص می‌کند. هاروی می‌گوید: «این مساله که ما چه نوع شهری می‌خواهیم، در نهایت نمی‌تواند از این‌که چه نوع روابط اجتماعی، چه نوع رابطه‌ای با طبیعت، چه سبک‌های زندگی و فن‌آوری و ارزش‌های زیباشناسی می‌خواهیم جدا باشد»؛ نتیجه این‌که نباید تاثیر فضای معماری و شهر را بر الگوهای رفتاری شهروندان نادیده گرفت. آن‌چه به نام معماری در شهر ساخته می‌شود نشان از فرهنگ و درونیات مردمان ساکن شهر دارد؛ متقابلا معماری ساخته شده بر روحیات و رفتار مردم شهر تاثیرگذار است. خلاقیت را به شهر بازگردانیم و شهر را اثرِ انسان کنیم؛ شهر به مثابه آفریده انسان است، نه این‌که انسان در آن تخته‌بند و در حصار باشد و سبک زندگی‌ای را که به او تحمیل شده تکرار کند.

فضاهای شهری و تاثیرات فرهنگی

حسن فتحی؛ معماری از جنس مردم

بهرام هوشیار یوسفی: حسن فتحی معمار و استاد معماری فقید مصری کسی است که شاید بتوان ادعا کرد که به درکی درخور از نظام‌های معمارانه‌ای دست یازیده بود که در آن‌ها به قول هومن فروغمند، پژوهشگر شهرسازی، مکانیزم‌های ارزشی، آموزشی و در نهایت نظام‌های فیزیکی در هم تنیده شده‌اند و برای مثال مفهوم محرمیت بر اساس آن‌چه در جامعه گذشته یا تاریخ جامعه شکل می‌گیرد، در مکانیزم‌های ارزشی آموزشی و ساختار فضای ساخته شده تاثیر می‌گذارد. چگونگی و چرایی شکل‌گیری این نظام‌ها محل بحث و اختلاف نظر متخصصان بوده است. کریستوفر الکساندر؛ استاد و نظریه‌پرداز معماری دانشگاه برکلی نیز تحت تاثیر این رویکرد بوده، به خصوص دو کتاب «نظریه‌ای جدید در طراحی شهری» و «زبان الگو» چنین رویکردی را دنبال می‌کنند. مسئله هویت در طراحی بر این مبنا اساسا بر پایه فهم نظام‌های جامعه و الگوهای رفتاری و ارزشی استوار است. در این بین اما شاید بتوان این سوال را مطرح کرد که امکان فهم این نظام‌ها چگونه حادث می‌شود؟ این نوع نگاه، برای طراحی و مخصوصا برای طراحی با هویت فهم نظام‌های جامعه لازم است، اما این فهم چه معنایی دارد و حدود و ثغور آن کدام است؟ آیا این فهم نمی‌تواند گونه‌ای پروپاگاندا برای متخصصانی تلقی شود که به توجیه نظرات خود بپردازند. آیا می‌توان تاریخ و جامعه را در کلیت آن فهمید؟

حسن فتحی، معماری است که معروف‌ترین اثرش را در اصل ساخت سنتی روستایی موسوم به گورنا می‌دانند که در قرنه جدید در نزدیک اُقصُر است و تماما از خشت خام ساخته شده‌است؛ وی در این پروژه تکنیک ساخت و قوانین بنایی حبشه را به کار بست که اساسا مبنی بر دیوارهای حمال، سقف‌های گنبدی شکل و گنبدهایی از آجرهای گلی گرد گوشه بود. فتحی از مدافعان رویکردی در معماری بود که معماری با مردم خوانده می‌شود: او به روستاییان کمک کرد که بدانند چگونه می‌توانند از وسایل در دسترس و بومی برای طراحی نیازهای خود بهره ببرند. او مردم را تشویق کرد تا برای بهتر شدن محیط زیست خود از صنایع دستی باستانیشان کمک بگیرند، همچنین از خشت خام برای معماری خانه‌های روستایی استفاده کرد و از حیاط محصور بام طاقی شکل به طراحی خانه‌ها پرداخت.

حسن فتحی با اعتقاد به عمق فهم و دانش ذاتی هر انسان نسبت به محیط زندگی خود، در اوج اعتلای مدرنیسم، با اتکا به معماری برآمده از مصالح بوم‌آورد یا همان محلی، تفاوت‌ها و هویت انسانی را در معماری مطرح کرد: هیچ دو انسانی شبیه هم نیستند هم‌چنان‌که خانه‌های یک روستا هیچ یک شبیه هم نیستند و ما نمی‌توانیم خانه‌های مشابه هم پیدا کنیم. او شرح تجارب خود را در کتابی که به فارسی نیز ترجمه شده است با عنوان «معماری با مردم» منتشر کرد. او به نوعی مبدع سیاق همدلی با کاربر بود چراکه با مردم روستانشین صحبت می‌کرد و نیازهای آن‌ها را می‌سنجید و سپس با دقت به طراحی معماری روستا می‌پرداخت و این نکته همان نکته‌ای بود که در معماری سبک بین‌المللی متداول در آن روز دنیا، یعنی در نظر گرفتن فرم‌ها وکالبدهای تکراری برای همه مردم دنیا که به تجربه ثابت شد که اندیشه‌ای اشتباه است، رعایت نمی‌شد. وی روش‌های پرهزینه وارداتی را صرفا هنگامی به کار می‌برد که از راه حل‌های شیوه‌های سنتی ثمربخش‌تر می‌نمود. الگوی فتحی در سطح جهانی مورد قبول قرار گرفت.

در حال حاضر روستای گورنا به یکی از جاذبه‌های تخصصی در عرصه طراحی محیطی برای علاقه‌مندان عرصه شهرسازی بر پایه عوامل طبیعی و انسان‌گرایانه و اجتماعی تبدیل شده است. جوایز حسن فتحی در عرصه معماری کم‌نظیر است. او با شش دکترای افتخاری از دانشگاه‌های معتبر جهان، سال‌های پایانی عمر را به تدریس سیاق معمارانه خود اشتغال داشت.


لاله حلاج



ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: