khabargozarisaba.ir
يکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 19
کد خبر: ۴۳۳۰۴
تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۴
نقدی بر انیمیشن «نام تو» اثر ماکونو شینکای؛
از دیگر نقاط‌قوت انیمه به نمایش کشیدن همدردی و اهمیت ارتباطات ما آدم‌هاست؛ شناختی که آدم‌ها نسبت به یکدیگر پیدا می‌کنند و بعد به یک‌باره با هم غریبه می‌شو.
عشق مقوله‌ای عجیب‌و‌غریبی است. تعاریف متعددی دارد و از نظر هر فردی یک تعریف مشخص یا حتی نامشخص دارد. نشان دادن عشق نیز در همه هنرها سختی‌های خود را دارد. این‌که چگونه عشق را در قالب یک مجسمه نشان دهیم یا در یک فیلم سینمایی عشق را موضوع اصلی آن کنیم. آیا «تایتانیک» را می‌توان یک فیلم عاشقانه نام گذاشت یا انیمیشن «وال.ای»؟ «کازابلانکا» عاشقانه‌ترین فیلم تاریخ سینماست یا «درخشش ابدی یک ذهن پاک»؟ همه این آثار در ژانر و مضمون داستان تفاوت دارند. اما عشق در آن‌ها موج می‌زند. انیمه ژاپنی «نام تو» که سال گذشته در ژاپن به اکران درآمد و فروش بسیار بالایی در بازار داخلی داشت، به‌تازگی در سینماهای جهان با دوبله انگلیسی به اکران درآمده و موفقیت خود را تکرار کرده است. بگذارید همین اول حرفی را بگویم که شاید برایتان کمی عجیب باشد اما «نام تو» در بین آثاری که دیده‌اید، قطعا جزو برترین عاشقانه‌های تاریخ سینما جا می‌گیرد.

عاشقانه‌ای از جنس انیمه
انیمه صنعتی بزرگ در ژاپن محسوب می‌شود و پیشینه‌ای بسیار قدیمی دارد. خلاصه و تیتروار اگر بخواهیم آن را تعریف کنیم که جای سردرگمی هم نباشد این‌گونه می‌شود گفت که انیمیشن‌هایی که توسط ژاپن ساخته می‌شوند و دارای سبک گرافیکی خاصی هستند را انیمه می‌گویند. ژانرهای گوناگونی دنیای انیمه را در‌برمی‌گیرد. از سبک اکشن گرفته تا ترسناک و کمدی و تخیلی و فلسفی و آموزشی و تاریخی و ورزشی و... سبک عاشقانه نیز در دنیای انیمه ید طولایی دارد. کارگردانان بزرگی نیز در این زمینه آثاری ساختند مثل ساتوشی کن و مامورو اوشی و ایسائو تاکاه و هایایو میازاکی که این آخرین برنده جایزه اسکار شده است. کارگردانی به نام شینکای نامی که پیش از این هم آثار ارزشمندی در دنیای انیمه ساخته جدیدترین اثر سینمایی خود به اسم «نام تو» را به اکران درآورده تا با آن بتواند قدرت انیمه را به رخ همه بکشد. «نام تو» عاشقانه‌ای از جنس انیمه محسوب می‌شود و بهتر است بگویم احساسات مخاطب را بدجور درهم می‌آمیزد.

روایت نو و تازه
میتسوها دختری است که در یکی از شهرهای کوهپایه‌ای در اطراف ژاپن زندگی می‌کند. زندگی او شور و هیجان آنچنانی‌ای ندارد و وضع مادی‌شان هم چندان خوب نیست. میتسوها آرزوهای زیادی دارد که یکی از آن‌ها رفتن به توکیو و زندگی در این شهر بزرگ به‌عنوان یک دختر موفق و پولدار است. از آن سو تاکی را داریم. پسری با وضعی نسبتا مناسب و خوب که در پایتخت زندگی می‌کند و دانشجو است. او نیز مثل همه هم‌سن‌و‌سالان خود دائم به زندگی و زمین و زمان غر می‌زند و مشکلات مخصوص به خودش را دارد. با پیشرفت داستان نکته‌ای عجیب برای بیننده آشکار می‌شود. آن هم این‌که میتسوها و تاکی در چند روز خاص در هفته به کالبد یکدیگر فرو رفته و جای هم زندگی می‌کنند. می‌دانم که با خواندن همین جمله هم گیج شدید و هم این‌که برچسب تخیلی بودن بیش از حد را به این اثر می‌زنید ولی کمی صبر کنید. این موضوع شاید بی‌ربط‌‌ترین مسئله به مباحث تخیلی در عالم سینما باشد. جابه‌جایی این دو و به‌جای هم زندگی کردن باعث نزدیک شدن این دو نفر نفر به هم می‌شود. اول در دفتر خاطراتی برای هم یادداشت می‌گذارند تا به هم ارتباط بگیرند و بعد در گوشی‌های خود برای هم پیغام می‌گذارند. ارتباط گرفتن بین این دو باعث ماجراهای بسیاری می‌شود که اگر بخواهد بازگو شود کل زیبایی فیلم لو می‌رود. البته در ادامه برای بررسی این اثر مجبور هستیم کمی از آن را واگشایی کنیم.

عشق و عشق
در «نام تو» عشق به‌طرز زیبایی زندگی می‌کند. از رنگ‌ها بگیر تا طراحی تمامی محیط و پس‌زمینه‌ها که با عشق طراحی شده‌اند. موسیقی بی‌نظیر بی‌کلام و گاها با کلام که سنخیتی با‌هم ندارند (بی‌کلام‌ها پیانو هستند و باکلام‌ها در سبک راک اجرا می‌شوند) ولی به زیبایی با سکانس‌ها عجیبن شده‌اند. خارج از این‌ها، عشق در فیلمنامه و روایت موج می‌زند. روایتی که تاکنون پیش از این در سینما آن را ندیده‌ایم. چندین زاویه دید بی‌همتا و داستان ناب که با یکدیگر مخلوط شده‌اند و نه‌تنها اثر کلی را شور و بی‌نمک نکرده‌اند بلکه بدان بال و پر بخشیده‌اند.
قهرمان اصلی بی‌شک بین دو کاراکتر اصلی میتسوهاست. دختری روستایی و نسبتا فقیر که در رویای زندگی شهری سیر می‌کند و وقتی جای تاکی زندگی می‌کند انگاری به رویای خودش رسیده است. اما کم‌کم با گذشت ماجرا و زمانی که این دو دیگر خواب هم را نمی‌‌بینند این رویا به یک‌باره فرو می‌ریزد. میتسوها دسترسی به تاکی ندارد و به خاطر دیدن او به شهر می‌رود ولی در آن‌جا با حقایق دردناکی روبه‌رو می‌شود. حقیقتی که همزمان تاکی در پی آن رفته و برای مخاطب آشکار می‌شود. این‌که بیننده همزمان با شخصیت‌ها داستان را می‌فهمد، ادای احترام بسیار خوبی به تماشاگران و احترام به شعور مخاطب است. مسئله هولناک این است که این دو در دو زمان مختلف و جداگانه زندگی می‌کنند و سه‌سال اختلاف زمانی دارند. در این‌جاست که کارگردان به‌زیبایی به مخاطب می‌فهماند که عشق حد‌و‌مرز که هیچ حتی زمان هم نمی‌‌شناسد! تاکی و میتسوها با وجود دانستن این مسئله باز در پی یکدیگر هستند. صحنه دیدار این دو می‌توانست بسیار کلیشه‌ای و بسان اکثر انیمه‌ها لوس از آب دربیاید ولی این سکانس آنقدر خوب و دلچسب نوشته و طراحی شده که مخاطب را لبریز از احساسات می‌کند. شروع بی‌نظیر این سکانس یک طرف و پایان ناگهانی آن در سمت دیگر ماجرا قرار دارد. پایانی که باز هم نشان‌دهنده قدرت فیلمنامه‌نویس است.
ببخشید نام شما چیست؟
نمادها در طول انیمه بی‌شمارند. درهای خانه‌ها که باز شدنشان نشانه شادی و بسته شدنشان نشانه غم و اندوه است. خانواده هر دو قهرمان قصه و شهاب سنگ‌هایی که می‌توان از آن‌ها نماد بمب اتمی فرود آمده به هیروشیما را گرفت. نمادی که در اکثر کارهای مطرح ژاپنی حرفی از آن آمده است. کوهستان سرسخت اطراف محل زندگی میتسوها که نشان از سخت بودن زندگی و محدود بودن او به دنیای خارج از روستاست و اشارات زیادی که به افسانه‌های ژاپنی در معبد این کوهستان می‌شود. همه و همه قدرت داستان‌پردازی انیمه را به ما ثابت می‌کند.
از دیگر نقاط‌قوت انیمه به نمایش کشیدن همدردی و اهمیت ارتباطات ما آدم‌هاست. شناختی که آدم‌ها نسبت به یکدیگر پیدا می‌کنند و بعد به یک‌باره با هم غریبه می‌شوند. حتی اگر بتوانیم وارد ذهن شخص دیگری شویم، باز هم برقراری ارتباط یک مبحث جداست. در ابتدای داستان، تاکی و میتسوها چندان متوجه اتفاقاتی که درحال وقوع است نمی‌‌شوند. آن‌ها خیال می‌کنند این تجربه‌های خارج شدن از جسم تنها چند رویا هستند و وقتی بابت رفتارهای عجیب روز قبل مورد مواخذه قرار می‌گیرند، پاسخی به ذهن‌شان نمی‌‌رسد یا فراموشی ما نسبت به یکدیگر و کارهایی که کردیم که مثل رویا دیدن می‌ماند. دو قهرمان اصلی وقتی از خواب بیدار می‌شوند چیزی از ماجراها یادشان نمی‌‌آید درست مثل رویای شیرینی که وقتی چشممان را کامل باز می‌کنیم آن را از یاد می‌بریم. آن‌ها فقط اشک را در چشمانشان می‌بینند و نمی‌دانند چرا گریه می‌کنند. دلیل گریه هر دو احتمالا این است که حتی قبل از آن‌که در طول داستان از راز تفاوت زمانی یکدیگر آگاه شوند روحشان از این ماجرا خبر دارد و برای همین عزاداری می‌کند چرا که می‌داند این دو قرار نیست به هم برسند.
البته عشق در انیمه «نام تو» لزوما غم‌انگیز نیست. شاید در بسیاری از صحنه‌ها اشک مخاطب در بیاید ولی با هوشمندی تمام عشق را طوری نشان می‌دهد که در آن امید و شور و اشتیاق همیشه هست. اشتیاقی که می‌تواند حتی یک بند قرمز رنگ روی موی دخترکی وسط خیابان باشد. زمانی که این دو همدیگر را فراموش کرده‌اند و در خیابان‌های شلوغ توکیو به‌هم برخورد می‌کنند و تاکی روبان قرمز رنگ موی سر دختر را می‌شناسد ولی نمی‌‌داند که او کیست؛ مثل سرنخی از یک رویا. دویدن و پیدا کردن در این شهر شلوغ به‌مراتب آسان‌تر از پیدا کردن یکدیگر در دو بعد مختلف زمانی است و این اتفاق در آخر فیلم رخ می‌دهد. زمانی که هر دو با شک و تردید ولی نگاهی پر از عشق که به لطف طراحی شخصیت‌ها به‌خوبی ادا شده، به هم نگاه می‌کنند و از هم سوال می‌پرسند ببخشید نام شما چیست؟
«نام تو» قطعا یکی از گزینه‌های برنده اسکار امسال (باتوجه به تاریخ اکران بین‌المللی آن) است و چون فعلا رقیب قدری ندارد به احتمال زیاد می‌تواند برنده احتمالی این رقابت سینمایی نیز باشد. نوشتن درباره «نام تو» به‌خاطر ماهیت عجیب و پر از لایه‌ای که دارد کار سختی است و کلمات گاهی از بیان آن عاجز هستند. دیدن این شاهکار بهترین کاری است که می‌توانید در این روزهای آخر تابستان برای خود در نظر بگیرید.


آرش پارساپور


ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: