khabargozarisaba.ir
دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - 2018 November 19
کد خبر: ۴۳۳۸۰
تاریخ انتشار: ۲۰ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۹:۳۵
مروری بر جانمایی آثار هنری در شهر
«کودکی که در بستر خاک، زیر لحاف چمن از خواب عمیقی بیدار شده است! اندازه‌‌های غیرمعمول و معنا و مضمون نامانوس آن توجه هر بیننده‌ای را به‌خود جلب می‌کند. «

جسارتی است اگر بگوییم هر وقت بخواهیم به اندیشه مردم یک شهر و مدیران آن پی ببریم، کافی است به مبلمان شهر نگاهی بیندازیم. مبلمان و جلوه‌‌های بصری آن، آیینه‌ای است تمام نما از جهان‌بینی مردم یک شهر و بی‌شک مدیران و متولیان شهر نیز خاستگاهی جز جامعه خود ندارند. از آن تاثیر می‌گیرند و بر آن تاثیر می‌گذارند.

این روایت: ابر شهر تهران، بزرگراه مدرس. بزرگراهی شمالی جنوبی که قدمت وجود آن به حدود پنجاه سال می‌رسد.

این بزرگراه علاوه بر نام بزرگی که ناظر به روایت‌‌هایی از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران است، جاذبه‌‌ها و قوت‌‌هایی را در ساختار و عملکرد همچنین فرم و زیبایی‌شناسی خود داراست.

عبور از کنار یک نشان شهری بارز، مصلای تهران با منظر گلدسته‌‌های بلند آن، عبور از پارک جنگلی طالقانی در تقاطع غیر‌همسان و دید و منظر پل تازه تاسیس طبیعت در اتصال با پارک شهری آب و آتش و پارک طالقانی، نزدیکی با تپه‌‌های عباس‌آباد به‌عنوان نشان شهری، اشراف به منظر ساختمان‌‌های مدرن اداری تهران امروز مانند ساختمان پست‌مدرن وزارت راه و شهرسازی، و دید و منظر کوه‌‌های البرز به‌عنوان میراث بصری پایتخت ایران، این محور را از شاخص‌ترین کریدورهای بصری شهر تهران کرده است. محدوده‌ای از نیمه شمالی بزرگراه مدرس، در تقاطع خیابان معروف میرداماد با هویت نسبتا ملموس یک خیابان مدرن در یک کلانشهر قرن بیست‌‌ویکم، کتیبه‌ای فاخر و پرمعنا از آیت‌اله مدرس، کسی که بزرگراهی عظیم با چشم‌اندازهای متنوع اما مدرن به نام اوست، به چشم می‌خورد:« سیاست ما عین دیانت ماست».

و اما در در یک چرخش دید از همان نقطه با زاویه 180 درجه به سوی بدنه شرقی، مجسمه‌ای با ابعادی بزرگ و با کیفیت مصالح و ساخت نازل سبک سرانه جانمایی شده است. بی‌هیچ ارادت و عنایتی به نماد مدرس! کودکی که در بستر خاک، زیر لحاف چمن از خواب عمیقی بیدار شده است! اندازه‌‌های غیرمعمول و معنا و مضمون نامانوس آن توجه هر بیننده‌ای را به‌خود جلب می‌کند. کمی آن طرف‌تر حجمی غول پیکر که در عمق دید خود در پیش‌زمینه منظر بزرگراه به اندازه ساختمان‌‌های بلند مرتبه در پس زمینه‌‌های اطراف خودنمایی می‌کند، بی‌هیچ ارتباط معنایی و شکلی با کودک خوابیده و عناصر پیرامون، قد علم کرده است. کنار این حجم بزرگ اتومبیل کلاسیک قرمزی که مسلما نمادی از غرب در ابتدای قرن بیستم است، با مقیاسی به مراتب کوچک‌تر و خرد‌تر در میان چمن‌‌ها جا خوش کرده، گویی به همین همجواری در سیما و منظر بزرگراهی هویتمند اما مخدوش دلخوش کرده است.

و باز دور‌تر در پشت زمینه‌‌هایی، متعدد آثار تبلیغات فرهنگی به‌چشم می‌خورد که به‌لحاظ معنایی، فرم و رنگ هر یک‌سازی می‌زنند گاه ناکوک و بی‌مقدمه....

این مصداق‌‌ها و نمونه‌ها ریشه در چگونه تفکری در بطن طراحی شهری و مدیریت توسعه آن دارند؟ آیا نشانگر امری به‌جز تسلط سلایق شخصی بر جان و تن شهر هستند؟ آیا این نمونه و نمونه‌‌هایی از این دست خبر از فقدان نظام نظریه پایه شهری و ضعف مبانی دیدگاهی در توسعه شهر معاصر یا کلانشهر مدرن نمی‌دهند؟ آیا افول کیفیت‌‌های زیبایی‌شناسانه و مفهومی عناصر و اجزاء منظر نشانه‌ای از کیفیت نازل فضاهای عمومی به‌لحاظ فرم و عملکرد در شهر نیست؟ آیا این اغتشاش و ناهمگونی، نتیجه خروج فرآیند انتخاب و جانمایی عناصر منظر از چرخه طراحی شهری نیست؟

شهروندان شهرهاي كوچك و كوچك‌‏تر كه نسل‌‌ها در جوامعي بسيار همگون‌تر ساكن بوده‌‏اند، شهر خود را در نقشه شناختي آن به‌روشني می‌شناختند و چه‌بسا نقشه جمعيت شناختي شهر را هم. اما در شهرهاي بزرگ اين نقشه شناختي از الگوهاي ذهني متفاوتي تشكيل می‌شود، كه حاصل و نتيجه همه آن تناقضاتي است كه در واقعيات و انتظارات شهروندان شكل گرفته‏ و هستي يافته است.

شكاف ميان نسل‌‌ها در دوران مدرن، تکثر و گوناگونی و تنوع در فضاهای شهری و سرگردانی بین نسل‌‌ها در جست‌وجوی هویت و این همانی با فضا پديده‌‌هایی هستند كه از آغاز قرن بيستم در سراسر جهان روي داده‌اند. از بین رفتن روزافزون مصادیق میراثی و تاریخی و هم شکل شدن شهرها در مقیاس جهانی، در‌عین‌حال که مولود این سرگردانی است، خود مجددا به این تکثر و آشفتگی دامن می‌زند. آنچه این فرآیند ناگزیر در کلانشهر‌‌ها را به سوی ایجاد و انتقال خاطرات جمعی و هویت پایدار مکان با هر دو مولفه فرم و عملکرد پیش خواهد برد، توجه به کوچک‌ترین اجزاء تشکیل‌دهنده فضاهای شهری و روابط چندسویه این اجزاء و عناصر است. ديگر زمان آن فرارسيده است كه حرفه‏مندان و پژوهشگران در حوزه‌هاي گوناگون مرتبط با شهر، از جمله هنرمندان و حرفه‏مندان در حوزه هنر و معماري، برنامه‏ريزي و طراحي شهري، جامعه‌شناسي و انسان ‏شناسي، و اقتصاد شهري، بيش از پيش ادبيات ميان رشته‌ای بين حوزه‌‌ها را توانمند ساخته و با به اشتراك گذاردن نگرگاه‌‌ها و ديدگاه‌هاي نظري و تجربي خود، فرآيند توسعه شهري را به سمت عقلانیت و نوآوری پيش برده و هرچه بیشتر از فرآیندهای رایج در اعمال سلیقه‌‌های فردی مدیران، همچنین ملاحظات و منفعت‌‌های مالی دور کنند.

در یک جمع‌بندی، نقش آثار حجمی و هنری، همچنین گرافیک محیطی را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

اول: توجه به قابلیت نشانه یا نماد شدن عناصر منظر و بهرگیری آن‌ها در نشانمند کردن و هویت‌مند کردن مکان‌‌های شهری. دوم: رونق یا شکفتگی اقتصاد فرهنگی شهرها. سوم: انتقال مفاهیم و مضامین عالی و منطبق بر رشد تفکر جامعه و البته نه به‌طور مستقیم و عامرانه.

و نهایتا تضمین روایت مکان در ارتباط و پیوستگی و تناسب با سایر آثار و عناصر موجود در محدوده یا عرصه مورد نظر.

به نظر می‌رسد ناگزیریم به این زبان گویای شهر که پرده برانداز هر اندیشه و تفکر نهادینه شده در مردم و متولیان آن شهر در برابر دیدگان تازه وارد‌‌ها خواهد بود، جدی‌تر و عمیق‌تر بپردازیم.


نوا توکلی‌مهر، معمار منظر و پژوهشگر شهری

ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: