khabargozarisaba.ir
جمعه ۰۳ آذر ۱۳۹۶ - 2017 November 24
کد خبر: ۴۳۳۸۸
تاریخ انتشار: ۲۰ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۷
مرجان مهدی‎پور؛ از مشکلات رمان‌های نوجوانان در ایران می‌گوید:
پاک کردن «رژ‌لب» از کتاب هیچ مشکل فرهنگی‌ای را حل نمی‌کند! به‏نظرم کار فرهنگی را خود نویسنده کتاب «سه‌بار خوش‌شانسی» کرده است
کتاب «سه‌بار خوش‎شانسی» نوشته شیلا ترنیج با ترجمه مرجان مهدی‌پور، به‎تازگی از سوی نشر افق منتشر شده است. این کتاب کارآگاهی رئال، داستان دو نوجوان را روایت می‌کند که با تشکیل گروهی به‌دنبال حل ماجرای قتل و آدم‌ربایی‌ای که در محل زندگیشان رخ داده هستند. راوی 12 ساله داستان، با زبانی روان به روایت داستان از زاویه دید خود می‎پردازد. این کتاب اولین رمان شیلا ترنیج است. با مرجان مهدی‎پور درباره این کتاب و مسائل کتاب‎های حوزه نوجوانان گفت‌وگویی کرده‎ایم که در ادامه می‎خوانید.

ویژگی‌های خاص کتاب «سهبار خوش‌شانسی» بهعنوان رمان نوجوانان در ژانر کارآگاهی از نگاه شما شامل چه مواردی می‎شود؟ می‌دانیم که این کتاب در دیگر نقاط جهان نیز با استقبال روبه‎رو شده است.

قهرمان اصلی داستان دختر 12‌ساله‌ای است که هرچند هوش خوبی دارد ولی آنچه در حل این مشکل برگ برنده‌اش می‌شود سماجت، همت و استقلالش است. او معمولا راه‌‌حل مسئله را می‌داند، اگر هم نداند پاسخ را جست‎وجو کرده یا از جامعه اطرافش کمک می‌خواهد تا راهی پیدا کند. این کارآگاه کوچک مثل هولمز اسطوره نیست، دنیایش هم با دنیای هولمز متفاوت است. او سعی می‌کند با امکانات اطراف خودش، با مرور قوانین حقوقی و مفاد قانون، با استفاده از آموخته‌های ساده‌اش از مدرسه، با کنار هم چیدن آلبوم عکس‌های خانوادگی، استفاده از خاطرات همشهری‌هایش، تحلیل شخصیت آدم‌ها و با یک دنیا شجاعت و سماجت مشکلش را حل کند. جالب است با این‌که به‌لحاظ تاریخی این داستان در همین دهه اتفاق افتاده ولی منطقه‌ای که داستان در آن رخ می‌دهد آنتن‌دهی موبایل ندارد و هیچ‌کس از موبایل استفاده نمی‌کند یا بجز یکی،دو صحنه کوتاه استفاده از لپ‌تاپ یا حتی تلویزیون در آن دیده نمی‌شود. اما فضای حاکم بر داستان نشان می‌دهد که داستان جدید است و با اینکه در یک بخش 150نفری جریان دارد اما به‌اندازه کافی پرهیجان و جذاب است.

ویژگی‌های زبانی این داستان به کمک جذابیت آن آمده است؛ چالش‌های ترجمه آن برای حفظ نثر نویسنده چه بوده است؟

زبان این داستان محمل بسیار خوبی برای به تصویر کشیدن ظرایفش بوده است و هماهنگی خوبی با ویژگی‌های آن دارد. استفاده از نامه‌هایی که قهرمان داستان تقریبا هر روز برای مادرش (که هرگز او را ندیده است) می‌نویسد از حال‌و‌هوای درونی او و تغییرات روحی‌اش به ما خبر می‌دهد. داستان باتوجه به اینکه در یک شهر کوچک و کم‌جمعیت جریان دارد ریتم تند و سریع آن، مانع کسالت‌بار بودنش می‌شود و آن را سرحال نگه می‌دارد، عقب رفتن گهگاه در زمان با ابزار خاطره‌گویی، موجب می‌شود که جغرافیا و فضای داستان کمی وسعت پیدا کند. داستان دارای زبان طنز بسیار آرام و جذابی است که هنگام ترجمه بسیار سعی کردم که این طنز خاص ثبات خود را در همه‌جا و نزدیک به سبک نویسنده حفظ کند و احیانا از آن جلو نیفتد. اگر ترجمه زبان اثر دشواری خاصی داشت به ترجمه زبان خاص نوجوانان مربوط می‌شد که همیشه باید تحریر ظرایف آن دقت شود؛ خصوصا که نویسنده و شخصیت‌های داستان متعلق به کارولینای شمالی واقع در جنوب آمریکا هستند که به‌هر‌حال زبانشان به‌لحاظ اصطلاحات کمی خصوصیات محلی خود را نیز داراست که متفاوت از زبان معیار انگلیسی است.

باتوجه به مشکلاتی که در حوزه کتاب‏های تالیفی نوجوانان داریم، به‏نظرتان چه راهکارهایی می‏تواند کمک کند تا رمان و داستان تالیفی همانند نمونه‌های خارجی موجود در بازار، برای این رده سنی دارای کشش و جذابیت شود؟

برای آن‌که رمان بتواند روح نوجوان را ارضا کند لازم است که چه به‌لحاظ ظرف و چه مظروف تنوع داشته باشد. لازم است که سوژه و مضامین رمان‌ها متنوع باشد و در آن‌ها مطالب گوناگونی از موضوعات علمی گرفته تا مهارت‌های زندگی، تحلیل‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناختی و حتی تاریخی، جلوه‌های هنر، موسیقی و... گنجانده شود. از سوی دیگر، باید بسته به محتوا، فرم‌های اثر هم متنوع‌ و جذاب‌ باشد. اما متاسفانه در مقایسه با جهان پرآب‌‌و‌رنگ رمان‌های خارجی، ما نویسندگان کمی داریم که بضاعت لازم را برای پدید آوردن رمان‌هایی جذاب و پروپیمان داشته باشند. رمان‌های تالیفی ما بیشتر شبیه مشق کارگاهی است. بخشی از این کم‌توانی هم درواقع به‌دلیل محدودیت میدان برای جولان است، چه بهلحاظ سیستم نشری که اولا چندان به بازار تالیف دل نمی‌دهد و دیگر اینکه به نویسندگان تازه‌کار اعتماد نمی‌کند، چه بهلحاظ وجود محدودیت بیرونی برای نویسندگان در انتخاب سوژه و مضامین که گاهی از همان مرحله تشکیل نطفه رمان، خودسانسوری باعث می‌شود بنای رمان کج بالا بیاید یا درنهایت نویسنده از نوشتن منصرف شود. رمان‌های خارجی با تنوعی که می‌توانند در موضوع و جزئیات نشان دهند، فضا و شخصیت‌های جذاب‌تری را ارائه می‌کنند. نوجوان با خواندن داستان‌های خارجی حس می‌کند جریان واقعی زندگی را لمس می‌کند؛ با لذت‌ها، سرگرمی‌ها، سرکشی‌ها و حتی مشکلات و دوراهی‌هایی در دنیای نوجوانی مواجه می‌‌شود که به‌نظرش جذاب‌تر یا شدنی‌تر است یا بیشتر دغدغه‌ اوست. رمان‌های خارجی معمولا خوش‌ساختند و در آن‌ها به‌لحاظ انتخاب محتوا و سبک، تنوع بسیار بالایی دیده می‌شود.

وضعیت کنونی نویسندگی در این حوزه چگونه است؟ و اهمیت نوشتن رمان به زبان فارسی برای این رده سنی چیست؟

چند تن نویسنده توانمند در حوزه رمان نوجوان داریم که همین تعداد رمان‌های تالیفی خوب حاصل تلاش آن‌هاست و از همین‌ نویسنده‎ها هم چندان حمایتی نمی‌شود و بیشتر بهواسطه دریافت جایزه‌ها و بنیادهای ادبی خارجی اسمشان پررنگ است و آثارشان از یاد نمی‌رود. هر طور باشد رمان‌های ترجمه‌ای نمی‌توانند جای رمان‌های تالیفی خوب، جذاب و باکیفیت ایرانی را بگیرند. واقعیتی است که آن‌همه آب و رنگ و محتوای پرزرق و برق در بازار رقابت ناشران برای ترجمه آثار خارجی خواننده نوجوان ما را تا حدی دچار سردرگمی هم می‌کند و اگر رمان‌های خوب بومی برای نوجوان خودمان داشتیم که جذاب و باکیفیت بود با خواندنش در کنار آثار خوب جهان، بهره بیشتری می‌برد. اصلا نوعی از زبان اصیل فارسی با امکانات تمام و کمالش وجود دارد که نمی‌شود در ترجمه متن خارجی آن نوع زبان را به‌کار برد. باید از ابتدا فارسی فکر کرد، در فضای ایرانی برای شخصیت فارسی‌زبان دیالوگ نوشت تا زبان فارسی را با تمام روحش در آن بهکار برد. اگر بخواهیم نوجوان ما فارسی اصیل و عمیق و گسترده‌ای یاد بگیرد باید در کنار این همه رمان ترجمه، رمان فارسی خوب بنویسیم.

به‎نظرتان ممیزی‌‌هایی که بر کتاب‎های نوجوانان اعمال می‌شود تا چه اندازه ضرورت دارد؟

ممیزی کتاب و آثار فرهنگی اتفاق تازه‌ای نیست که بخواهم از آن چیزی بگویم. اما مسئله این است که گاهی شدت و نحوه اعمالش به‌گونه‌ای می‌شود که نقض غرض می‌کند. احتمالا به این دلیل که محصول فرهنگی دارای روح است و با انسان سر‌و‌کار دارد ولی گویا نظام ممیزی نوعی ماشین یا کلیشه‌ی خودکار است و مکانیکی عمل می‌کند به نحوی که گاهی به مقاصدی که برای آن به‌وجود آمده هم آسیب می‌زند. ممیزی احتمالا از ابتدا هدفش آن بوده که بعضی مطالب که به هر نحوی صلاح دانسته نمی‌شود توسط خواننده رویت نشود، که طبعا چون این مطالب محملشان کلماتند کم‌کم برخی کلمات یا مفاهیم کلا «مورد دار» شده‌اند. تعداد کلماتی که فی‌ذاته مستهجن باشند کم است و هر کلام را پیش از دستور حذف، باید در بافت آن قضاوت کرد، هر چه باشد کلمات معانی بسیاری دارند و در بعضی بافت‌ها حتی معانی‌ای می‌گیرند که شاید در لغتنامه برای آنها این معنی نیامده باشد.

شما در این کتاب با چه ممیزی‎هایی روبه‏رو بودید و تمهیداتتان در متن برای آسیب ندیدن روایت و شخصیت‏پردازی چه بود؟

کتاب «سه‌بار خوش‌‌شانسی» در کمال ناباوریام با موضوع و فضای ساده‌ای که داشت زیاد گرفتار این موضوع شد؛ طوری که من بعد از دیدن برگه اصلاحیه چند روزی کتاب را کنار گذاشتم. مثلا در کتاب در جایی گفته شده بود که هیکل فلانی که بچه کوتاه و لاغراندامی بود مثل «لوله رژ‌لب» بود و در این‌جا به عبارت «رژ‌لب» که فقط نقش «مشبه‌به» داشت، ایراد گرفته شده بود. خوشبختانه یا متاسفانه نوجوان ایرانی در کشوری که یکی از پرمصرف‌ترین و بزرگ‌ترین واردکنندگان لوازم آرایشی جهان به‌شمار می‌رود، برای شناخت رژ‌لب هیچ نیازی به دیدن آن در متن این کتاب نداشت. پاک کردن «رژ‌لب» از کتاب هیچ مشکل فرهنگی‌ای را حل نمی‌کند! به‏نظرم کار فرهنگی را خود نویسنده کتاب «سه‌بار خوش‌شانسی» کرده است؛ با این‌که قهرمان داستانش دختری باهوش، ورزشکار، پرتلاش، سمج و تواناست ولی در هیچ کجای کتاب به خصوصیات ظاهری او، اینکه آیا زیباست یا نازیبا، رنگ چشمش یا حتی ‌نژادش‌ چیست اشاره‌ای نکرده است، مگر فقط در یک‌جا که شکایت می‌کند در رطوبت تابستان موهایش همیشه وزوزی می‌شود؛ با این حال نویسنده توانسته از او، فارغ از رنگ و لعاب ظاهری، شخصیتی دوست‌داشتنی برای نوجوانان بسازد. این فرهنگ‌سازی درست است. این اصلاحیه‌ها درحالی به رمان وارد شد که از ابتدا در ترجمه بنا بر احتیاط خودسانسوری هم به خرج داده بودیم و من هم در جایگاه مترجم این کتاب و هم در مقام یک مادر از این مسئله متاسف بودم؛ من قسمتی از داستان را که دختر قهرمان در دلش محبتی نسبت به برادر دوستش احساس می‌کرد که کاملا در آن سن و در هر جغرافیا و قومی طبیعی است حذف کردم در‌حالی‌که این رابطه هم توجیه و پاسخی برای بسیاری از انگیزه‌ها‌ و پرسش‌های داستان بود و هم آن‌قدر به‌لحاظ روانشناسی و انسانی رابطه طبیعی و سالمی بود که می‌توانست الگوی مناسبی باشد. تصور کنید که دختری در سنین اولیه نوجوانی به پسر 19‌ساله‌ای توجه نشان می‌دهد و پسر به‌جای سوءاستفاده که شاید برای ما تصور آشناتری باشد، به این دلیل که او به سن قانونی نرسیده و هنوز کم‌سال است در عین ادب، رفتاری پدرگونه و بسیار مسئولانه با او دارد. نادیده گرفتن یک واقعیت انسانی متاسفانه کار راحت‌تری است و آنچه دشوار است نمایش نمونه‌های رفتار درست است. میزان این ممیزی‌ها بسیار بود و حتی شامل رابطه میان ناپدری و دختری (قهرمان داستان) شد که از نوزادی وارد زندگی‎شان شده و رابطه‌ای پویا و سالم را میان پدر و دختر نشان می‌دهد و...

نویسنده در پی استقبال، دو جلد دیگر از این کتاب را ارائه کرده است؛ آیا شما برنامه‌ای برای ترجمه دو جلد دیگر دارید؟ هر چند این کتاب به‌عنوان جلد اول معرفی نشده است...

بعد از این رمان دو عنوان دیگر از نویسنده این کتاب، شیلا ترنیج، منتشر شده است. البته این عناوین به‌صورت مجموعه سه‌جلدی معرفی نشده‌اند و هویتی مجزا دارند. ولی هر سه داستان در فضای مشابهی اتفاق می‌افتند و برخی شخصیت‌های مشترک دارند. آنچه در تمامی رمان‌های ترنیج دیده می‌شود موضوعات ساده و جذاب، زبان طنز دلنشین و شخصیت‌های باورکردنی اوست. کتاب‌های دیگر این نویسنده هم در نشر افق، تهیه و مطالعه شده و در نوبت ترجمه قرار دارد.


هوم بزی

ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: