khabargozarisaba.ir
سه‌شنبه ۰۴ مهر ۱۳۹۶ - 2017 September 26
کد خبر: ۴۳۴۷۸
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۱
میزگرد صبا با شهرام نیک‌کار، منیر چراغی، فرهاد شکراله‌زاده و سیاوش قلعه‌وردی:
سیاوش قلعه‌وردی: «هنر به مردم وابسته است و اگر مردم نباشند، هنر هیچ ارزشی ندارد. حضور مردم مهم‌ترین رکن هنر است.»

نمایش «برج‌های خاموش» با نویسندگی و کارگردانی از روز پنج‌شنبه 16 شهریورماه ساعت 19:30 دور دوم اجراهای خود را آغاز کرده است. این نمایش که اجراهای آخر خود را تجربه می‌کند، در فضایی فانتزی به بیان معضلات روز سراسر دنیا می‌پردازد. درباره این نمایش، شرایط تئاتر امروز و اهمیت فانتزی در تئاتر با شهرام نیک‌کار، منیر چراغی، فرهاد شکراله‌زاده و سیاوش قلعه‌وردی؛ بازیگران نمایش گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

چه شد که به گروه بازیگران این نمایش پیوستید؟

شهرام نیک‌کار: حدود هشت یا 9 سال کاملا از بخش اجرایی تئاتر دور بودم. وقتی شنیدم که زهرا شایان‌‌فر قصد دارد نمایشی را روی صحنه ببرد، این خبر مرا غلغلک داد که بعد از مدت‌ها در یک نمایش بازی کنم که با موافقت کارگردان نمایش و دعوت او، این حضور میسر شد. البته برای من نمایشنامه هم بسیار اهمیت داشت چون شغل اصلی من تئاتر است و درنتیجه چه در زمانی‌که می‌خواهم تئاتر ببینم، چه برای خواندن نمایشنامه، چه وقتی می‌خواهم در نمایشی بازی کنم و درمجموع در مورد هرچه که به تئاتر مربوط می‌شود، با وسواس و سخت‌گیری رفتار می‌کنم. در جلسه نخست حضورم، یک‌بار نمایشنامه را دورخوانی کردیم که وقتی متن خوانده شد، به حضور در نمایش مشتاق‌تر شدم. نمایشنامه «برج‌های خاموش» متنی بسیار قدرتمند است که تمی بسیار عالی و ضد جنگ دارد. جنگ حرف روز جهان است و تمام کشورها با این مقوله درگیر هستند. قبول کردم در گروه باشم و الان هم با تمام وجودم در اختیار نمایش هستم چون نمایش، گروهی که باهم کار می‌کنیم، محبت میانمان و به‌طورکلی تئاتر را بسیار دوست دارم. یکی از دغدغه‌های اصلی زندگی من تئاتر است و با تمام وجود این هنر را دوست دارم.

منیر چراغی: چند روز پیش با خود فکر می‌کردم که چرا روی صحنه نمایش «برج‌های خاموش» هستم؟! به بیست سال پیش برگشتم که به دانشگاه رفتم و با سرپرستی قدرت‌اله فتحی گروه تئاتر «تجربه» در دانشگاه ما تاسیس شد. در آن زمان من و چند دوستم می‌خواستیم تئاتر کار کنیم، اردشیر صالح‌پور، فرهاد مهندس‌پور و هوشنگ هیهاوند اساتیدی بودند که در دانشگاه ما تدریس می‌کردند و به‌راحتی به ما اجازه دادند که از کلاس‌های آن‌ها استفاده کنیم. اساتید واقعا از آموزش ما دریغ نکردند اما آرزو داشتیم به تهران بیاییم و تئاتر کار کنیم. از قضای روزگار بالاخره به تهران و تئاتر رسیدیم اما به‌قدری در پیچ‌وخم زندگی گم شدیم که تئاتر به کناری رفت تا این‌که جرقه اجرای نمایش «برج‌های خاموش» به ذهن زهرا شایان‌‌فر رسید و مرا برای ایفای نقش پیشگو در نظر گرفت. وقتی تمرین را شروع کردم، آن آرزوی قدیمی را فراموش کرده بودم اما وقتی روی صحنه بازگشتم، آرزو کردم بازی من به‌قدری خوب باشد که تلاش و آموزش اساتیدی که واقعا برای من وقت گذاشتند، جواب بدهد.

فرهاد شکراله‌‌زاده: حدود 28 سال است که با شهرام نیک‌کار رفیق و همکار هستیم. شهرام زودتر از من به این پروژه وارد شده بود و به من گفت زهرا شایان‌‌فر دارد نمایشی را برای اجرا آماده می‌کند. از سویی دیگر علی شایان‌‌فر هم با ما همکلاس و دوست بود. براساس این آشنایی من به پروژه وارد شدم. آخرین بازیگر اصلی این نمایش بودم که به گروه اضافه شدم و نقش بیگانه را برعهده گرفتم.

تمام نقش‌های «برج‌های خاموش» در شرایط غریبی هستند. به‌نوعی تکلیف مخاطب با آن‌ها مشخص نیست و میان مثبت و منفی بودن در نوسانند؛ کمی درباره شخصیت‌پردازی در این نمایش بگویید.

شهرام نیک‌کار: تک‌تک شخصیت‌های نمایش «برج‌های خاموش»، کاراکتر اصلی هستند و اگر هرکدام از این شخصیت‌ها را از نمایش کنار بگذاریم، یکی از ستون‌های آن فرومی‌ریزد. دریادار، برادری است که روی لبه شمشیر راه می‌رود؛ هم می‌تواند بد باشد و هم خوب اما ویژگی‌های خوب این شخصیت به ویژگی‌های بد او می‌چربد. این آدم اگر زودتر دست‌به‌کار می‌شد، اتفاق‌هایی همچون جنگ، مرگ خواهر و... رخ نمی‌داد. در خوانش‌هایی که از متن داشتیم و گپ‌وگفت‌هایی که با زهرا شایان فر؛ نویسنده و کارگردان نمایش داشتم، نمایشنامه و آدم‌های این اثر را بسیار به آثار چخوف به‌عنوان‌مثال «باغ آلبالو» نزدیک دیدم. آدم‌هایی که حرف می‌زنند اما عمل نمی‌کنند؛ آرمان دارند اما برای رسیدن به آن آرمان‌ها هیچ تلاشی نمی‌کنند، به‌جای این‌که دست‌به‌کار شوند، فقط حرف یامفت می‌زنند. دریادار به‌اندازه موهای سرش جنگ و کشتار و مثله‌شدن دیده است و حالا از جنگ بیزار است.

منیر چراغی: برداشت من از نقش پیشگو، گروه عالمان یک کشور است. در بخشی از نمایش، یکی از سربازها به پیشگو لقب جادوگر را می‌دهد. از قدیم‌الایام گفته می‌شد که علم جادوگران از مردم عادی بیشتر است. عالمان در روند نگه‌داری یک جامعه نقشی اساسی دارند. علم بیشتری دارند و از این دانایی در جهت کنترل کردن مردم استفاده می‌کنند. این افراد بر ترس مردم حاکم هستند. از این ترس استفاده می‌کنند و آن‌ها را به جایی که در نظر دارند، می‌رسانند. یک راس این نمایشنامه، فرمانرواست که بر دل‌ها حکومت می‌کند و نمی‌تواند به جنگ برود چون برای جنگ ساخته نشده است. باید مردم را با دلش رهبری کند. رئوس دیگر، عالمان، نگهبان‌ها و مردم هستند که من منشی را در گروه مردم قرار می‌دهم. در این نمایش می‌بینیم که نگهبانان یا همان ارتش جامعه مریض است، عالمان هم بیمار هستند؛ بنابراین مردم به این نتیجه می‌رسند که خودشان تصمیم بگیرند. درنتیجه منشی تصمیم می‌گیرد کاری را انجام دهد. پیشگو شخصیتی است که به هر مکانی سر می‌زند و برای رهبری مردم، از هر روشی استفاده می‌کند.

فرهاد شکراله‌زاده: انسان‌ها هر آنچه ندارند را می‌گردند و پیدا می‌کنند. وقتی متن را خواندم، انگار دیوانگی‌ها و حرکات روانی بیگانه، همان وجوهی از شخصیت بود که من آن‌ها را نداشتم! همچنین فضای غیررئالیستی متن مرا بسیار به خود جذب کرد. انسانی که با مرده می‌رقصد و این وجه برای انسان‌های دیگر بسیار عجیب است؛ چون یا برای مرده سوگواری می‌کنند یا متاثر می‌شوند اما بیگانه انگار از مردن فرمانروا خوشحال است.

سیاوش قلعه‌‌وردی: در اطرافمان شبیه منشی را زیاد می‌بینیم. این شخصیت، فردی است اهل عمل. البته غالب افرادی که در اطراف ما هستند، افرادی هستند که دوست دارند کاری انجام ندهند و تنها حرف بزنند اما منشی این‌گونه نیست. او باید در برجی که هیچ همراهی در آن ندارند، تک‌وتنها این کار را انجام دهد. منشی مانند اسطوره‌هاست که هیچ‌گاه برای ما از سوی آن‌ها کاری انجام نشده است و درواقع از آن‌ها کاری برنیامده است. خواسته‌اند کاری را انجام دهند اما نتوانسته‌اند چون وقتی آدم بزرگی می‌خواهد کاری را برای جمعی انجام دهد، آن جمع هم باید بخواهند که این کار انجام شود اما هنوز این جمع نمی‌خواهند افرادی همچون منشی دست به عملی بزند.

درباره رسیدن به این نقش‌ها و مابازاهایی که در جامعه از آن‌ها دیدید، بگویید.

شهرام نیک‌کار: در ابتدا برای رسیدن به نقش، زهرا شایان‌‌فر پیشنهاد داده بود که چشم‌هایم را با پارچه‌ای ببندم. در یک یا دو جلسه از تمرین این کار را انجام دادیم اما به‌مرور چشم‌هایم را باز کردم و از او خواستم به من اعتماد کند. سپس به او پیشنهاد کردم که از لنز سفید استفاده کنیم اما وقتی تمرین‌ها تمام شد و در شرایطی که تنها یک روز به آغاز اجراهای «برج‌های خاموش» زمان باقی بود، کارگردان از من خواست لنز سفید را کنار بگذاریم چون اعتقاد داشت چشم‌های من درست کار می‌کند، بهتر است از لنز استفاده نکنیم و تماشاگر به‌صورت طبیعی و بدون لنز نابینا بودن مرا ببیند که من هم قبول کردم.

فرهاد شکراله‌‌زاده: شیوه بازی شخصیت بیگانه، گروتسک است؛ یعنی در اوج فاجعه می‌خندد و در اوج خندیدن، ممکن است عکس‌العمل‌های عجیب‌وغریبی را از خود بروز دهد. برای رسیدن به این شخصیت به این فکر کردم که شاید بیگانه از سوی هفت‌برادران مورد آزار قرار گرفته است یا سرزمینش از سوی این افراد مورد تهاجم قرار گرفته بود و حال تصمیم گرفته است که از آن‌ها انتقام بگیرد و این‌گونه رفتار کند. البته در متن نمایشنامه به چنین نکته‌ای اشاره نشده است و شاید من به‌عنوان بازیگر برای نزدیک شدن به شخصیت این زیر متن را اضافه کردم و کارگردان نیز با این تصور من موافق بود. تماشاگر می‌تواند علت این جنون بیگانه را حدس بزند. این تهدید قبلا به گوش اهالی برج رسیده است. در بخشی ژنرال می‌گوید «به مرده بی‌احترامی نکن» و بیگانه پاسخ می‌دهد که «شما خودتان این راه را انتخاب کرده‌اید» شاید چنین رفتاری از هفت‌برادران هم سرزده باشد و او دارد انتقام می‌گیرد.

سیاوش قلعه‌‌وردی: رسیدن به نقش منشی برای من بسیار سخت بود چون این نقش بسیار از من دور است. خود من آدمی نیستم که سنگ دیگران را به سینه بزنم. اگر به‌جای منشی بودم، اول تلاش می‌کردم خودم را نجات دهم اما منشی این‌گونه نیست. لایه مخفی این شخصیت از آن‌جا نشأت می‌گیرد که به‌خاطر باری که بر دوش دارد و برای حفاظت از وضعیت و قربانی نکردن افرادی که از آن‌ها حفاظت می‌کنیم نیاز است که هم سیاست ارتباط برقرار کردن با اطرافیان‌مان را داشته باشیم و هم پنهان‌کاری‌هایی داشته باشیم. درواقع رکن اول سیاست این است که پنهان‌کاری‌هایی در شخصیت افراد وجود داشته باشد. برای رسیدن به شخصیت منشی، تلاش کردم از درون او به ویژگی‌های بیرونی‌اش برسم. از اخلاقیات این آدم استفاده کردم. در نمایشنامه گفته می‌شود که منشی بسیار منظم است. به این فکر کردم که یک آدم منظم که به سرموقع بودن اعتقاد دارد، چطور راه می‌رود، چطور صحبت می‌کند و... .

در «برج‌های خاموش» شاهد حضور بازیگران قدیمی تئاتر در کنار افرادی هستیم که شاید برای اولین‌بار بازی روی صحنه را تجربه می‌کنند؛ درباره تعاملی که در مسیر این اجرا باهم داشتید بگویید.

منیر چراغی: وقتی زهرا شایان‌‌فر به ما گفت که برخی از اعضای گروه تازه‌کار هستند، گفتم مهم این است که می‌خواهند تئاتر کار کنند. برخی از اعضای گروه نخستین حضور خود روی صحنه را با نمایش «برج‌های خاموش» تجربه کردند و برخی دیگر همچون شهرام نیک‌کار، فرهاد شکراله‌زاده و علیرضا رحیم‌دل سال‌ها تئاتر کار کرده بودند اما همه ما در کنار هم و با سبک بیست‌سال پیش تئاتر را آغاز کردیم. واقعا شیوه آماده شدن «برج‌های خاموش» با نمایش‌های امروزی که با 10 تا 15 جلسه تمرین آماده می‌شوند، شباهتی ندارد! بازیگرانی را می‌شناسم که پس از ایفا کردن دو یا سه نقش، بازیگران دیگر را قبول ندارند! این افراد قبول نمی‌کنند با بازیگرانی که تجربه‌ای ندارند روی صحنه بیایند. این کنار هم بودن، مزیت «برج‌های خاموش» است و از این ‌جهت نمایش را دوست دارم و فکر می‌کنم بازیگران دیگر هم همین‌طور باشند. بازیگرانی که سال‌ها در حوزه تئاتر کار کرده‌اند، به بازیگران جوان کمک می‌کردند. به‌عنوان‌مثال شهرام نیک‌کار، یکی از اساتید تئاتر است و بودن بازیگران کم‌تجربه در کنار او، یک شانس بزرگ برای آن‌ها بوده است چون در مدتی که تمرین می‌کردیم تا نمایش را به اجرا برسانیم، مثل یک استاد با بازیگران کم‌تجربه رفتار کرد. واقعا این تمرین‌ها با حضور شهرام نیک‌کار برای بازیگران کم‌تجربه ما مثل یک کلاس درس بود. فائزه بهرامی؛ یکی از اعضای گروه سایه‌ها قصد داشت به کلاس بازیگری برود اما من به او گفتم در تمرین‌های گروه شرکت کند تا بداند آیا می‌خواهد در تئاتر باقی بماند یا خیر؛ او بسیار از این‌که با شهرام نیک‌کار و زهرا شایان‌‌فر آموزش دیده است خوشحال است.

سیاوش قلعه‌‌وردی: ای‌کاش پیشکسوتان تئاتر و کارگردان‌ها به جوانانی که به تئاتر وارد شده‌اند اجازه دهند که خود را نشان دهند و در مقابل آن‌ها انعطاف داشته باشند. من در میانه راه هستم. هم من باید در مقابل بزرگ‌ترها انعطاف داشته باشم و هم بزرگ‌ترها باید این رفتار را با کوچک‌ترها داشته باشند. در برخی از گروه‌ها شاهد هستیم که افراد پیشکسوت‌تر از جوان‌ترها می‌خواهند از همان متودی که خودشان داشته‌اند استفاده کنند. بهتر است اجازه بدهیم و ببینیم که برنامه آن‌ها برای رسیدن به نقش و... چیست. اگر قرار بود همواره اساتید با شیوه خود و کاملا شبیه خود نسل جوان دوران خود را تربیت کنند، امروز شاهد هیچ اتفاق جدیدی نبودیم. خود من تلاش کردم در رویارویی با افرادی همچون شهرام نیک‌کار که واقعا استاد تئاتر است و من بسیار از او آموخته‌ام، نزدیک به حال‌وهوای او بازی کنم و در زمان بازی کردن بازیگرانی که شاید نخستین حضور خود روی صحنه را تجربه می‌کنند، با سیاق خودشان رفتار کنم. در این میان زهرا شایان فر؛ کارگردان نمایش بسیار دست ما را باز گذاشته بود و تنها ما را راهنمایی می‌کرد. بازیگر باید بتواند نقش را با احساس درونی خود بازی کند.


اولدوز بیدلی

ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: