khabargozarisaba.ir
جمعه ۰۳ آذر ۱۳۹۶ - 2017 November 24
کد خبر: ۴۳۵۵۷
تاریخ انتشار: ۲۲ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۹:۳۵
نقدی بر فیلم «اولین قتل» اثر استیون سی‌میلر؛
نقش‌آفرینی ویلیس در «اولین قتل» شباهت بسیار زیادی به کاراکترهای منفی فیلم‌های هندی دارد و کاریزماتیک بودنش حتی چند درصد ساده از لوس‌ بودن کاراکترش کم نکرده است.
مشخصا بروس ویلیس از نیمه‌راه کارنامه حرفه‌ای خودش تصمیم به نابود کردن آن گرفت. او که ستاره اکشن دهه 80 و 90 بود با سری فیلم‌های «جان‌سخت» به شهرت رسید و محبوبیت قابل‌ملاحظه‌ای برای خود دست‌و‌پا کرد. این رویه در اوخر دهه 90 و آغاز سال 2000 شکل دیگری به خود گرفت. ویلیس با حضور در فیلم‌های کمدی و اکشن شناخته می‌شد ولی بهترین فیلم‌های کارنامه‌‌اش را با نقش‌آفرینی در آثاری چون «نشکستنی» و «حس ششم» رقم زد. آثاری جدی و خارج از ژانرهای محبوب‌‌اش که حاصل همکاری وی با ‌ام نایت شیامالان بود. در کمتر از نیم دهه بعد ویلیس تمام این موفقیت‌ها را پشت‌سر گذاشته بود و در آثار درجه دوم سینما حاضر می‌شد. وضعیت کارنامه ویلیس از سال 2010 به بعد حتی از این هم بدتر شد. او حتی با بازی در فیلم‌های درجه چندم ویدئویی کمر به نابودی کارنامه‌‌اش بست. حال در سال 2017 شاهد حضور ویلیس در آثاری هستیم که نه‌تنها، اثری ضعیف و بی‌ارزش محسوب می‌شود، بلکه نقش اندکی هم در آن‌ها ایفا می‌کند و به این ترتیب عمق فاجعه روز‌به‌روز بیشتر و تلخ‌تر می‌شود.

یکی از اشخاصی که تاثیر بسزایی در سیر نزولی کارنامه ویلیس گذاشته است، کسی نیست جز کارگردان «اولین قتل» استیون سی‌میلر. فیلمسازی که تجربه همکاری با ویلیس را در فیلم‌های «استخراج» و «چپاولگر» داشته است و می‌توان به جرات گفت که این فیلم‌ها بدترین آثار کارنامه ویلیس محسوب می‌شوند. آثاری درجه سه یا چهار که حتی رنگ پرده‌های نقره‌ای سینما را نیز به خود ندیده‌اند و به‌صورت مستقیم روانه پخش در شبکه‌های خانگی شده‌اند. تازه‌‌ترین همکاری سی میلر و بروس ویلیس «اولین قتل» گرچه در همین مسیر حرکت می‌کند و حرفی در زمینه‌هایی چون خط روایی، شخصیت‌پردازی و ریتم ندارد ولی حداقل می‌توان آن را از دو همکاری پیشین آن‌ها بهتر دانست. دلیل اصلی چنین ادعایی نیز بازمی‌گردد به ساده بودن روایت و اندک بودن نقش ویلیس در فیلم «اولین قتل».

کمپانی لایون گیتز پریمیر در ادامه مسیر بها دادن به فیلمسازان مستقل ژانر اکشن، تولید این قبیل آثار به اصطلاح بی‌مووی را در دستور کار خود قرار داده است و طبق سیاستگذاری مسئولان این کمپانی، این آثار را به‌شکل «وی او دی» مستقیم روانه محیط مجازی می‌کند. عملکردی که در ذات مثبت به نظر می‌رسد ولی با ارائه آثاری بی‌کیفیت که تنها مخاطبانی خاص را نشانه رفته است به‌مرور زمان، کارایی اولیه‌‌اش را از دست داده است و تنها حسنی که دارد به جمع کردن بازیگرانی که مدتی است در سینما، فعالیت نداشته‌اند، بازمی‌گردد.

در هر صورت «اولین قتل» در مورد پدر و پسری است که سعی دارند رابطه‌ای نزدیک‌تر با یکدیگر آغاز کنند. ویل (با نقش‌آفرینی هایدن کریستنسن) که مدیر ارشد یک بانک سرمایه‌گذاری بزرگ است متوجه می‌شود پسر 11 ساله‌‌اش دنی (با نقش‌آفرینی تی شلتون) با مشکلات زیادی در مدرسه مواجه است. دنی به‌علت کوچک اندامی و لاغر بودنش طعمه مناسبی برای زورگویان مدرسه به‌حساب می‌آید و این اتفاق در روحیه‌‌اش تاثیرات زیادی گذاشته است. ویل که وقت زیادی برای اختصاص دادن به پسرش ندارد، تصمیم می‌گیرد به‌جای یک عمر آموزش و همیاری، پسرش را به محل تولدش یعنی شهر کوچک و جنگلی گرینول برده و به او آموزش شکار دهد. با ورود خانواده ویل به زادگاهش توجه بسیاری از شهروندان قدیمی به بازگشت او جلب می‌شود. یکی از این شهروندان رئیس پلیس شهر هاول (با نقش‌آفرینی بروس ویلیس) است، او که از دیدن دوباره پسر همکار سابق‌‌اش خوشحال به نظر می‌رسد تنها توصیه لازم در مورد سارقین متواری بانک را به او می‌کند. اولین روز آموزش شکار در جنگل‌های خلوت و آرام منطقه به‌خوبی پیش می‌رود و به نظر می‌رسد دنی درحال فراگیری درس‌هایی برای مقابله با زورگویان مدرسه است. این رویه آرام به‌ناگهان با حضور دو مرد برهم می‌ریزد، آن‌ها سارقان بانک هستند که از قرار معلوم بر سر کیف پول‌های دزدیده شده با هم درگیر شده‌اند. یکی از آن‌ها با نام لوی (با نقش‌آفرینی گتین آنتونی) کیف پول‌ها را پنهان کرده است و در‌حالی‌که تهدید به مرگ می‌شود، کلید محل اختفای پول‌ها را به گوشه‌ای پرتاب می‌کند. گوشه‌ای که برحسب اتفاق محل پنهان شدن ویل و دنی است و باعث به‌وجود آمدن درگیری میان سارق اسلحه به دست با این پدر و پسر می‌شود. ویل که راهی جز دفاع از خود و پسرش ندارد، سارق اسلحه به‌دست را از پا درمی‌آورد و لوی که بر اثر درگیری‌ها بیهوش شده است را به خانه می‌برد. در همین حین ویل متوجه می‌شود؛ سارقی که کشته است در حقیقت یک پلیس فاسد است. در همین حین لوی پس از پانسمان زخم‌هایش به هوش آمده و دنی را می‌رباید و از ویل می‌خواهد کلید مذکور را یافته و به او بازگرداند و تنها در این صورت است که پسرش را آزاد خواهد کرد. درگیری‌ها بالا می‌گیرد، ویل برای آزادی پسرش مجبور است با دیگر سارقان بانک که همگی پلیس‌هایی فاسد هستند مقابله کند. از سویی دیگر لوی با دنی رابطه‌ای دوستانه پیدا می‌کند و به او اطمینان می‌دهد در هیچ صورتی او را آزار نخواهد داد، این دوستی که هر ساعت بیشتر می‌شود در حقیقت درس‌های اصلی برای رویارویی با قلدرهای مدرسه را به دنی آموزش می‌دهد. مشکل اصلی این‌جاست که ویل در راه نجات تنها پسرش نمی‌‌داند باید به رئیس پلیس هاول اطمینان کند یا او نیز جزو دارودسته سارقان است.

اصلی‌‌ترین مشکل «اولین قتل» از غیرمنطقی بودن فیلمنامه‌ای که نیک گوردون نگارش کرده است نشأت می‌گیرد. باور این موضوع که شخصیت ویل با بازی کریستنسن در کنار اسلحه‌کشی و شکار بزرگ شده است، بسیار دشوار است. او حتی برای مدیریت در بانک‌های سرمایه‌گذاری نیز بیش از حد مثبت به نظر می‌رسد، چه برسد به شخصی که می‌تواند در برابر گروهی از پلیس‌های فاسد بسیار خشن ایستادگی کند. از سویی دیگر رابطه دوستی میان پسر بچه فیلم و سارق رابین هود مسلک قصه بیشتر می‌تواند گمراه‌کننده باشد تا آموزش‌دهنده، هیچ بعید نیست پسربچه فیلم پس از اتمام ماجراهای زادگاه پدری، به شهر بازگشته و حال که طریقه استفاده از اسلحه‌های مختلف را یاد گرفته است، بچه‌های قلدر را در مدرسه به رگبار نبندد!

نقش‌آفرینی‌ها نیز هیچ‌کدام چنگی به دل نمی‌‌زند، کریستنسن که هنوز در شوک حذف شدنش از جریان اصلی سینما به‌سر می‌برد، هیچ تلاشی برای این‌که خود را پدری سرد و گرم چشیده است از خود نشان نمی‌‌دهد، پسر بچه فیلم نیز تحت‌تاثیر نام‌های پرآوازه دیگر پروژه قرار گرفته است و مشخصا از چارچوب نصیحت‌هایی که شنیده است، فراتر نمی‌‌آید. بروس ویلیس یکی از ناامیدکننده‌‌ترین بازی‌های خود را به نمایش می‌گذارد. او در همان لحظه اولی که مقابل چشم‌های مخاطبان ظاهر می‌شود با لبخندی شریرانه تکلیف نقش‌‌اش را روشن می‌کند. نقش‌آفرینی ویلیس در «اولین قتل» شباهت بسیار زیادی به کاراکترهای منفی فیلم‌های هندی دارد و کاریزماتیک بودنش حتی چند درصد ساده از لوس‌ بودن کاراکترش کم نکرده است.

تازه‌‌ترین اثر استیون سی‌میلر ناخودآگاه ما را به یاد «سگ‌های پوشالی» اثر سام پکین‌پا می‌اندازد، پدری که در موقعیتی هولناک به خشونت روی می‌آورد و از شکنندگی ظاهریش به موجودی بی‌رحم و خشن مبدل می‌شود. این شاید بهترین تعریفی است که می‌توان از «اولین قتل» ارائه داد. تفاوت همین تعریف کوتاه هم در این است که در اثر پکین پا بازیگری چون داستین هافمن هیچ شک و شبهه‌ای در جدی بودنش برای مخاطب باقی نمی‌‌گذارد و در «اولین قتل» مخاطب بیشتر علاقه دارد شخصیت بچه‌ربای ماجرا یعنی لوی با بازی خوب گتین آنتونی دست‌به‌کار شود و با دارودسته پلیس‌های فاسد مبارزه کند.

درنهایت باید گفت ما با فیلمی مواجه هستیم که کاراکترهای مشهوری در تاریخ سینما نظیر لوک اسکای واکر و جان مک‌لین را به گند کشیده است، زیرا مشخصا سی‌میلر قدرت کنترل بازیگران این نقش‌ها را نداشته و طرح غلط داستانی‌‌اش نیز مزید بر علت شده تا مخاطب در پایان فیلم تنها یک پیام بسیار ساده‌انگارانه در مورد مقابله با قلدری دریافت کند، شرح پیام به این گونه است: اگر پسربچه داستان یعنی دنی بتواند اوضاع وخیم در مدرسه را کنترل کند شاید بتواند یک یا دو بار، آزار دیدن از سوی قلدرهای مدرسه را به تعویق بیندازد. ولی واقعیت این است که در دنیا افراد شریر و زیاده‌خواهی وجود دارند که درنهایت او را آزار خواهند داد.


ترجمه: آرش واحدی

منبع: ورایتی


ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: