khabargozarisaba.ir
يکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 19
کد خبر: ۴۶۱۴۴
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۶ - ۰۹:۳۴
نقدی بر فیلم «کلید مرگ» با بازی دن استیونز
در سال 2009 دو فیلمساز جوان هلندی با نام‌‌های تیم اسمیت و استیفن روترز اثر کوتاهی با نام «تو جعبه چیه؟» را تولید و ارائه دادند.
در سال 2009 دو فیلمساز جوان هلندی با نام‌‌های تیم اسمیت و استیفن روترز اثر کوتاهی با نام «تو جعبه چیه؟» را تولید و ارائه دادند. اثری 10دقیقه‌ای در ژانر علمی-تخیلی که با ایده دوربین به‌جای شخصیت اصلی داستان (مانند بازی‌‌های کامپیوتری) موقعیتی آخرالزمانی را روایت می‌کرد. «تو جعبه چیه؟» با وجود جلوه‌‌های ویژه کامپیوتری و میدانی که در ساخت آن به‌کار گرفته شده بود تنها با بودجه بسیار اندک 150یورو ساخته شد. اثری که در مقابل داریم و «کلید مرگ» نام دارد درحقیقت تلاش یکی از این دو فیلمساز، یعنی تیم اسمیت برای ساخت فیلم بلند سینمایی از روی اثر کوتاه خودش است. ویژگی اصلی «کلید مرگ» نسبت به نسخه کوتاه خود حضور ستاره‌ای چون دن استیونز در نقش اصلی فیلم است. استیونز که امسال را با اثر پرفروشی چون «دیو و دلبر» شروع کرد با مجموعه تلویزیونی «لژیون» نیز قابلیت‌‌های بازیگری خود را به اثبات رساند و تقریبا در حال حاضر خود را به‌عنوان هدف اصلی استودیوهای بزرگ فیلمسازی مطرح کرده است. ویژگی‌‌های دیگر نسخه بلند سینمایی «کلید مرگ» به پررنگ‌تر شدن جلوه‌‌های ویژه بسیار پیشرفته‌ترش نسبت به نسخه اصلی بازمی‌گردد. از سوی دیگر بودجه استفاده‌شده برای ساخت این اثر تقریبا قابل قیاس با منبع اصلی خود نیست و تمام این ویژگی‌‌های به‌ظاهر مثبت توقع ما را از این نسخه بسیار بالا می‌برد.

نکته قابل توجهی که می‌توان به آن اشاره کرد، به شباهت زیاد این اثر به فیلم برجسته‌ای چون «منطقه9» بازمی‌گردد. شخصیت اصلی داستان در 80درصد فیلم قابل مشاهده نیست و ما به‌عنوان مخاطب تنها صدای استیونز را می‌شنویم. صدایی که مثل یک بازی کامپیوتری گاهی دیالوگ‌‌هایی از پیش مشخص‌شده بیان می‌کند و مسیر مشخصی را تا انتها یا به‌اصطلاح مرحله آخر بازی طی می‌کند. درحقیقت اسمیت با چنین عملکردی تقریبا ستاره اصلی فیلمش را خنثی کرده و مخاطب تشنه به مشاهده استیونز را از این امر مهم محروم می‌کند. از سوی دیگر جلوه‌‌های بصری فیلم و شیوه خاص روایت داستان شاید در سال2009 عملکردی خلاقانه و باطراوت به نظر می‌رسید ولی حال در سال2017 ما با انبوه این قبیل آثار مواجه هستیم و حداقل می‌توانیم هر سال سه اثر پرطمطراق سینمایی که با این شیوه ساخته می‌شوند را در همان لحظات اولیه آغاز «کلید مرگ» در ذهن مرور کنیم.

در چنین شرایطی تنها نکته قابل‌توجهی که می‌تواند مخاطب را راضی نگه دارد به خط روایی داستان بازمی‌گردد؛ روایتی که اگر به‌صورت صحیح و مناسب به تصویر کشیده می‌شد باز هم می‌توانست از بار کهنگی ایده اسمیت بکاهد. امید نوشین و چارلی کیندینگر فیلمنامه «کلید مرگ» را به رشته تحریر درآورده‌اند. اشخاصی که به نظر می‌رسد هیچ علاقه‌ای به جزئیات یک فیلمنامه بلند سینمایی ندارند، البته باید در نظر داشت که سوژه اصلی فیلم نیز چنگی به دل نمی‌زند و شیوه اجرایی آن تقریبا دست فیلمنامه‌‌نویس‌‌ها را بسته است. در هر صورت «کلید مرگ» روایتی نیم‌بند دارد که حتی نمی‌توان آن را با یک بازی رایانه‌ای موفق مقایسه کرد. فیلم بسیار کلی‌نگر است و هر چه بیشتر به پایان نیز نزدیک می‌شویم باز هم چیزی برای ارائه ندارد. این اتفاق به‌خوبی ثابت می‌کند که چنین سوژه‌ای متعلق به اثری کوتاه است و متریال لازم برای یک فیلم بلند سینمایی را ندارد.

داستان فیلم از این قرار است که یک فضانورد اسبق آمریکایی پس از یک آزمایش ناموفق در خیابان‌‌های ویران‌شده شهر بی‌هدف در حرکت است. او که ویل پورتر(با نقش‌آفرینی دن استیونز) نام دارد به‌علت امواج قدرتمندی که تحت تاثیر آن قرار گرفته است با فراموشی کوتاه‌مدتی دست‌وپنجه نرم می‌کند. با مرور زمان ویل با چند همکار روبه‌رو می‌شود، یکی از این همکارها مایکل(با نقش‌آفرینی تیگو جرنان) نام دارد، او که در خاطرات ویل درحقیقت نگهبان موسسه‌ای که وی را استخدام کرده‌اند بوده است، حال مانند یک بی‌خانمان لباس پوشیده و با اسلحه‌ای مترصد شلیک به هر جنبنده‌ای است. مایکل به‌سختی با ویل ارتباط برقرار می‌کند و به او اطمینان می‌کند. از قرار معلوم کمپانی بزرگی با نام آلترپلکس اکنون بر زمین حکمرانی می‌کند، مسئولان این کمپانی قصد داشتند با برقراری انرژی هسته مرکزی زمین با منبع انرژی قدرتمندی که متعلق به کمپانی اکو است، نسخه دیگری از سیاره زمین را در قسمتی دیگر از کهکشان به‌وجود آورند. این عملیات که گویا به مشکل برخورده است درحقیقت دروغی بیش نبوده و باعث نابودی کره زمین و ساکنان آن شده است. کمپانی آلترپلکس از این فرصت استفاده کرده و با توصل به تعداد زیادی هواپیماهای کوچک بی‌سرنشین در حال نابود کردن بازمانده این حادثه است. یکی از نماینده‌‌های این شرکت با نام ابیگل ووس(با نقش‌آفرینی برنیس مارلو) که بانی اصلی استخدام ویل در این پروژه بوده است نیز از این مهلکه جان سالم به در برده است و به ظاهر قصد دارد با کمک کردن به ویل، اشتباهات گذشته‌‌اش را جبران کند و...

داستان فیلم هیچ حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد و حتی به غیر از آثار سینمایی مشهوری چون «منطقه9» و «آغازگر» مجموعه تلویزیونی در حال پخشی مانند «مستعمره» را به‌خاطر می‌آورد. تمام این مشکلات در صورت حضور یک شخصیت قدرتمند در محور داستان و یک پایان‌بندی مناسب قابل چشم‌پوشی بود ولی «کلید مرگ» حتی قادر به برآورده‌کردن این توقعات ساده نیز نیست. شخصیت اصلی داستان به‌علت شیوه خاص روایت آن کاملا گنگ و ناشناخته باقی می‌ماند، هدف اصلی وی از دست زدن به چنین ریسک بزرگی برای خلق سیاره‌ای دیگر کاملا غیرقابل لمس باقی می‌ماند و حتی روابط خانوادگی وی که در مراقبت از خواهر و فرزند خواهرش خلاصه می‌شود تا آخرین لحظه نیز خرده‌پیرنگی اضافی به نظر می‌رسد و با حذف آن هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شود. این در صورتی است که دن استیونز با توانایی‌‌های بالای بازیگری‌‌اش در چند دقیقه‌ای که در مقابل دوربین قرار می‌گیرد باز هم مخاطب را تحت تاثیر قرار داده و باعث بیرون آمدن فیلم از یکنواختی‌‌اش می‌شود. در چنین شرایطی باید دید ما در ازای از دست دادن نقش‌آفرینی جذاب استیونز چه چیزی در اختیار داریم؛ دوربینی که در نقطه نظر شخصیت اصلی فیلم قرار دارد در آثاری مانند «منطقه9» به‌خوبی ثابت کرده است که می‌توان نقص شخصیتی را برطرف کند و حتی در مواقعی می‌تواند کاراکتری ملموس‌تر ارائه دهد، اما شخصیت مجازی ویل پورتر درحقیقت هیچ کاربردی نسبت به شیوه به‌کاررفته در اثر تیم اسمیت ندارد. ویل پورتر(که درحقیقت ما تا پایان قصه نمی‌فهمیم چرا هر کس به او می‌رسد با تعجب به او خیره می‌ماند) شخصیتی بسیار ضعیف دارد که تقریبا هر بیست دقیقه یک‌بار بیهوش می‌شود و پس از آن نیز هیچ تغییری در رفتار یا خلاقیتش برای رسیدن به هدف اصلی یعنی رسیدن به «کلید مرگ» و خنثی کردن کل عملیات دیده نمی‌شود.

درنهایت باید اذعان داشت فیلم «کلید مرگ» اثری بسیار ضعیف است که به‌سختی می‌توان آن را تا به انتها تماشا کرد. پایان‌بندی فیلم یکی از نقطه ضعف‌‌های اصلی این اثر اسمیت به شمار می‌رود زیرا هیچ اتفاق غیرقابل پیش‌بینی را ارائه نمی‌دهد و مخاطب را حتی وادار به گمانه‌زنی نمی‌کند. البته مهم‌ترین درسی که فیلم «کلید مرگ» و فیلمساز جوان غیرهالیوودی‌‌اش به ما می‌دهد مربوط به تفاوت مدیوم‌‌های فیلم‌کوتاه و فیلم بلند سینمایی است. به‌راستی که برخی سوژه‌‌ها مناسب ساخته شدن با هزینه‌ای اندک و در قالب فیلمی کوتاه هستند و با اضافه کردن داستان‌‌های فرعی و حتی به‌کارگیری گروهی حرفه‌ای و بودجه‌ای قابل ملاحظه نیز توان عرضه شدن در قالب اثری 91دقیقه‌ای را ندارند. این نتیجه‌گیری می‌تواند درس خوبی برای فیلمسازان جوانی که از طریقه ساخت فیلم‌کوتاه وارد دنیای سینما می‌شوند، باشد. درسی که شاید باعث اتمام فعالیت حرفه‌ای فیلمسازی جوان شود. در هر صورت فیلم «کلید مرگ» حتی برای اشخاصی که علاقه زیادی به آثاری که مانند بازی‌‌های کامپیوتری ساخته می‌شوند و از نگاه اول شخص ماجرایی را توصیف می‌کنند نیست و تماشای دوباره یا چندباره نمونه‌‌های ضعیف‌تر این زیرژانر مانند فیلم نوجوان‌پسند «وقایع نگاری» یا «مزرعه شبدر» به تهیه‌کنندگی جی جی آبرامز گزینه بهتری برای این اشخاص می‌تواند باشد، تماشای دوباره اثری چون «منطقه9» و حتی ده‌بار دیدنش به یک‌بار تماشای «کلید مرگ» می‌ارزد.


آرش واحدی

اسکات توبیاس


ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: