khabargozarisaba.ir
دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 20
کد خبر: ۴۶۵۴۶
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۶ - ۰۸:۴۳
نگاهی به فیلم «چرچیل» با بازی برایان کاکس
«جاناتان تپلیتزکی سعی داشته است در اثری که برای ارائه شدن در فضای مجازی تولید شده است ، از تمام داشته هایش بهترین استفاده ها را ببرد.»
زمانی تصمیم داریم اثری زندگینامه ای در مورد یک شخصیت مشهور تاریخی بسازیم باید این نکته را در نظر داشته باشیم که مخاطب تنها خواهان نگاه خالق اثر به ماجراهایی است که از پیش می داند. نگاهی که شخصیت های برجسته و مشهور تاریخی را بیشتر از گذشته ملموس و انسانی به تصویر بکشد. در فیلم «چرچیل» ما شاهد برخوردی قابل لمس با این نخست وزیر مشهور انگلستان هستیم. تصویری که او را از لقب هایی نظیر شیر بریتانیا ، رهبر شجاع و یا ده ها لقب دیگر جدا کرده و وجوهی انسانی به وی می دهد؛ زندگی وینستون چرچیل دقیقا 96 ساعت پیش از حمله ارتش متفقین به سواحل نرماندی. نکته ای که فیلم «چرچیل» را واجد جذابیت می کند در همین اصل ساده خلاصه می شود؛ او در اثر جاناتان تپلیتزکی نه قلدر است و نه یک دروغگو و یا فردی موذی که تمام کارهایش به منظور رسیدن به هدف هایش طراحی شده است. او انسانی است که حتی در مواقعی به هدفش شک می کند و در مواقعی شجاعت لازم برای انجام کار صحیح را ندارد. اثری که با بازی درخشان برایان کاکس در نقش وینستون چرچیل به یکی از بهترین آثار زندگینامه ای سال جاری مبدل شده است.

ماجرای فیلم از این قرار است که وینستون چرچیل نخست وزیر بریتانیا کاملا مطمئن است که عملیات نظامی با نام «عملیات ویرانگر» که قرار است در تاریخ 6 ژوئن 1944 آغاز شود و برای انجام شدنش نیاز به 250 هزار نیروی متفقین دارد ، در سواحل نرماندی با شکست مواجه خواهد شد. شکستی که نه تنها تلفات زیادی برای نیروی متفقین به بار خواهد آورد ، بلکه باعث شکست این نیروها در جنگ جهانی دوم می شود. فیلم «چرچیل» بر خلاف عنوان بلند و مشهورش ، اثری کوچک است. اثری قابل تماشا و دقیق در مورد چهار روزی که شمارش معکوس برای حمله به نرماندی آغاز شده است. ایده ای که چرچیل که عادت به گمانه زنی های صحیح سیاسی و جنگی دارد ، چگونه در سمت اشتباه تاریخ قرار گرفته است و برای به اثبات رساندن حرف خود ، مجبور به مباحثه با زمین و زمان است.
جاناتان تپلیتزکی سعی داشته است در اثری که برای ارائه شدن در فضای مجازی تولید شده است ، از تمام داشته هایش بهترین استفاده ها را ببرد. فیلم با نمایی از چرچیل که در حال قدم زدن به روی شن های ساحل است ، آغاز می شود. تصاویری در امتداد ساحل که با خروش هر موج ، وحشت شخصیت محوری قصه اش را از اتفاقی که چند روز بعد خواهد افتاد به تصویر می کشد. این برخورد نمادین در هر صورت ، برای سالن های سینما کمی کهنه به نظر می‌رسد ولی تپلیتزکی با روانه کردن محصولش به صورت «وی او دی» خطر شعارزدگی را به جان خریده است و در همان نمای ابتدایی ، تکلیف اش را با مخاطب روشن می‌کند. فیلم با چرخش و تمرکز بیشتر به تردیدهای اخلاقی شخصیت چرچیل عیار بیشتری پیدا می‌کند و از زبان استعاره ای فاصله می گیرد. ما در ادامه داستان شاهد ترس ها و عذاب وجدان‌های چرچیل در بازی برایان کاکس هستیم و سعی می کنیم با شخصیت کلی این سیاستمدار انگلیسی تنها با دنبال کردن چهار روز از زندگی اش آشنا شویم.
چرچیلی که ما با آن در فیلم جاناتان تپلیتزکی ملاقات می کنیم ، احترام و قدرت را در انگلستان از طریق جنگ به دست آورده است. او شخصی بسیار وسواسی است که بدون وقفه در حال غر زدن است. گاهی زمان از دست اش خارج شده و هنگام ظهر کف دفتر کارش بخواب می رود و پس از بیدار شدن با سرعت شروع به نوشتن متن های سخنرانی‌هایش می کند. در تفکراتش وضعیت را به بدترین شکل ممکن تصور می کند زیرا همواره زمانی در حال تمرین سخنرانی هایش است ، از کلمات مصیبت و محاکمه زیاد استفاده می کند و سعی دارد به گونه ای سخن بگوید که با خانواده‌های داغ دار همدردی کرده باشد. برخورد وی با آیزنهاور (با نقش آفرینی جان اسلاتری) فرمانده ارشد نیروهای ایالات متحده و برنارد مونتگمری (با نقش آفرینی جولیان واتهام) فرمانده بریتانیایی نیروهای زمینی متحدین بسیار جالب است. جلسه ای که برخلاف همیشه زور چرچیل کمتر از دیگران است و سعی دارد به هر طریقی که می تواند حرف هایش را به ثمر برساند ، جایی که موفق نمی شود و برنامه نویسی برای حمله به ساحل نرماندی برخلاف عقیده و گمانه‌زنی‌های وی شکل می گیرد.
فیلم «چرچیل» بیشتر این مسئله ذهنی را در شخصیت اصلی اش مطرح می کند که آیا تردیدهای وی پیش از روز حمله به نرماندی معقول است یا خیر؟ آیا او که تجربه جنگ جهانی اول را با موفقیت پشت سر گذاشته است و همواره به عنوان فردی شجاع از وی یاد می شود ، در جنگ جهانی دوم وحشت زده است و ترس بر تصمیمات اش اثر گذاشته است؟ بی شک چرچیل از قتل عام در سواحل نرماندی می هراسد ، در صورتی که جنگ جهانی اول را بدون شناخت از واژه وحشت پشت سر گذاشته است. او حتا در مبارزه های انتخاباتی اش نیز بدون هراس و ترس عبور کرده است و شاید اتفاقاتی که شاهد آن هستیم ، اولین نشانه های وجود وحشت را در شخصیت این سیاستمدار مشهور تاریخی به نمایش می گذارد. البته باید این واقعیت را نیز در نظر داشت که وینستون چرچیل در تاریخ مذکور در 69 سالگی به سر می برد و پا به سن گذاشتن وی نیز می تواند به عنوان یکی از عاملین اصلی ترس وی از حمله ارتش متفقین به سواحل نرماندی قلمداد شود. در مبحث بازیگری نمی توان به راحتی از بازی برایان کاکس در نقش چرچیل عبور کرد. او همواره بازیگر پر انرژی محسوب می شود و حتی در کوچکترین موقعیت ها سعی دارد ، انفجارهای حسی خود را به نمایش بگذارد. در «چرچیل» برایان کاکس موقعیت مناسبی برای ارائه ویژگی های بارز بازیگری خود به دست آورده است. سریع سخن می‌گوید، سنگین نفس می کشد و به ناگهان منفجر می‌شود و فریادهایی آسمان لرزان سر می دهد. کاکس تقریبا در طول مدت زمان 105 دقیقه ای کار حضور دارد ، این در حالی است که برخلاف اثر پرهزینه و مشهوری که در پایان سال در مورد چرچیل با نام «تاریک ترین ساعات» ارائه می شود ، بازیگر اصلی از گریمی سنگین استفاده نکرده است. گریم سنگین گری اولدمن در اثر جو رایت ، در فیلم کوچکی که در مقابل داریم جایش را به حرکات ریز چهره برایان کاکس داده است. او در تمام مدت زمان طولانی فیلم لب های خود را به شکلی نگاه می دارد که گویی زخمی عمیق درون دهانش ، وی را آزار می دهد. نوع ایراد سخنانش شباهت زیادی به شخصیت عنوان فیلم دارد و موفق شده است این حس را در تماشاگر ایجاد کند که شباهت ظاهری زیادی به چرچیل دارد. کاکس در حقیقت بدون گریمی سنگین مبدل به چرچیل می شود و قصد دارد ثابت کند که نزدیک شدن به شخصیت ، امری بسیار مهمتر از نزدیکی ظاهری به کاراکترهای واقعی است. «چرچیل» یک فیلم پر جنب و جوش ولی تکراری است. فیلمی که از الگوهای دهه اخیر فیلم‌های زندگینامه ای پیروی می کند و با نشان دادن چند روز از زندگی یک شخصیت سعی بازشناسی زندگی وی به مخاطب دارد. یکی از دلایلی که این اثر را تا حد زیادی از تکرارها و کلیشه ها دور می کند ، در حقیقت بازی برایان کاکس و دیگر اعضای گروه بازیگری است. میراندا ریچاردسون در نقش کلمی چرچیل درخشان عمل می کند و جیمز پیورفوی در نقش شاه جورج عملکرد قابل قبولی دارد.الکس فن تانزلمان فیلمنامه اثر را با لذت زیادی به رشته تحریر درآورده است. این ویژگی در دیالوگ های فیلم خودنمایی می‌کند، دیالوگ هایی دقیق و کارآمد که با تسلط توسط بازیگران اثر بیان شده اند. نقطه اوج دیالوگ نویسی تانزلمان به گفت‌وگوهای چرچیل با همسرش بازمی گردد. در حقیقت هر زمان شاهد برخوردهای وینستون و کلمی هستیم ، فیلم اوج می گیرد ، کلمی همسر مردی است که شاید نیمی از اروپا را با سخنان خود به خروش آورده و یا آرام می کند و با این حال در هر شرایطی می تواند وی را کنترل کند. کلمی با شاه جورج تماس می گیرد و از وی می خواهد با شوهرش در مورد عذاب وجدانی که گریبانگیرش شده کمی صحبت کند ، چرچیل از ظاهر شدن پادشاه کشورش در ورودی دفتر کارش تعجب می کند و خشمگین می‌شود ، اما وقتی متوجه می شود این همسرش بوده که وی را خبر کرده ، با سرعت آرام می شود ، زیرا می‌داند در هر شرایطی حق با اوست.
در نهایت باید گفت فیلم «چرچیل» اثری است که ارزش وقت مخاطبین خود را دارد ، فیلم با سرعت به سراغ اصل مطلب می رود و با سرعت مخاطب را به‌سوی تردید های اخلاقی شخصیت اصلی اش راهنمایی می کند. نقش آفرینی های بازیگران انگلیسی فیلم ارزش های این اثر زندگینامه ای را دوچندان کرده و ساده بودن نگاه فیلمساز در اینجا باعث ارزشمند شدن اثر شده است. شاید فیلم «چرچیل» چند سال بعد زیر سایه اثر بزرگ و قدرتمندی چون «تاریک ترین ساعات» فراموش شود ولی در حال حاضر واجد ارزش های زیادی برای لذت بردن اشخاصی که به شخصیت های تاریخی علاقه دارند است. 

منبع: ورایتی
ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: