khabargozarisaba.ir
دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 20
کد خبر: ۴۶۶۱۴
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۹۶ - ۰۹:۱۷
نگاهی به فیلم «کمدین» با بازی رابرت دنیرو
بسیاری از ما با پدیده‌هایی به نام استندآپ کمدین‌ها آشنا هستیم، اشخاصی که از یک پدیده نوظهور در عرصه کمدی کار خود را آغاز کرده و اکنون تبدیل به یک گونه خاص و مشخص از طنزپردازی شده‌اند

بسیاری از ما با پدیده‌هایی به نام استندآپ کمدین‌ها آشنا هستیم، اشخاصی که از یک پدیده نوظهور در عرصه کمدی کار خود را آغاز کرده و اکنون تبدیل به یک گونه خاص و مشخص از طنزپردازی شده‌اند. بیشتر افرادی که در زمینه استندآپ کمدی فعالیت می‌کنند دیگر مبدل به کهنه‌کاران شاخه‌های طنزپردازی در سراسر دنیا شده‌اند و این رشته را به شکل یک عادت کلاسیک در میان تمام کمدین‌های دنیا درآورده‌اند. به این ترتیب بسیاری از طنزپردازان دنیا در حال حاضر خود را به دو گروه تقسیم می‌کنند؛ اشخاصی که قادر به استندآپ کمدی هستند و اشخاصی که قادر به انجام استندآپ کمدی نیستند. سینما چند باری این موضوع جالب را تحت پوشش خود قرار داده است و یکی از مهم‌ترین روایت‌های سینما از این رشته اثر مارتین اسکورسیزی با نام «سلطان کمدی» است. اثری که اتفاقا نقش اصلی آن توسط رابرت دنیرو ایفا می‌شد و در زمان خود باعث به‌وجود آمدن حاشیه‌های بسیار زیادی شد.

در «کمدین» رابرت دنیرو بار دیگر در نقش یک استندآپ کمدین ایفای نقش کرده است. عملی که تقریبا با فاصله نیم قرن صورت گرفته است. این بار دنیرو نقش یک کمدین پا به سن گذاشته را ایفا می‌کند و شرایط زمین تا آسمان با «سلطان کمدی» فرق دارد. اثر اسکورسیزی دنیروی جوان و پرانرژی را در اختیار داشت که قرار بود وضعیت یک فرد شیفته طنزپردازی را بسیار تلخ روایت کند. این بار با اثری مواجه هستیم که دنیروی پا به سن گذاشته اتفاقا علاقه زیادی به نشان دادن رویه تاریک این حرفه ندارد و بیشتر به‌صورت حرفه‌ای قوانین جاری در این مبحث را به مخاطب گوشزد می‌کند. این در صورتی است که بسیاری از کمدین‌های بزرگ تاریخ از جری لوئیس گرفته تا جیم کری و البته رابین ویلیامز اشخاصی تلخ اندیش و بسیار جدی هستند و با پا به سن گذاشتن، اندوه شخصی آن‌ها بیشتر شده است. خودکشی رابین ویلیامز می‌توانست بهانه خوبی را جهت خلق اثری در این زمینه برای خالقین «کمدین» فراهم سازد، به خصوص زمانی که فیلمساز یکی از غول‌های بازیگری تاریخ سینما یعنی رابرت دنیرو را در اختیار داشت و می‌توانست از چنین موقعیتی اثری برجسته خلق کند.

شاید دلیل اصلی این‌که شون پن پس از مدتی ساخت فیلم «کمدین» را کنار گذاشت و سکان هدایت اثر را به تیلور هکفورد واگذار کرد، همین واقعیت ساده است. فیلمنامه‌ای که آرت لینسون، جفری راس، ریچارد لاگراونس و لوئیس فریدمن ارائه داده‌اند، تنها سعی دارد شرایط یک کمدین پا به سن گذاشته را در یک بحران خاص و نه چندان جدی به نمایش بگذارد و هیچ علاقه‌ای به حرکت کردن به‌سوی عمق ماجرا ندارد. فیلم با نگاهی گذرا به شرایط نامساعد یک استندآپ کمدین در حالتی بحرانی سعی دارد از مخاطب خنده بگیرد، اتفاقی که رخ نمی‌‌دهد و در اصل رویکرد هوشمندانه‌ای هم نیست. وجوه تلخ و متناقض زندگی استندآپ کمدین‌ها با حرفه‌ای که در آن فعالیت دارند، می‌تواند بهترین زمینه برای ساخت اثری تکان دهنده را به‌وجود آورد و از توانایی‌های دنیرو نهایت استفاده را ببرد.

ماجرای فیلم از زمانی شروع می‌شود که جکی برک (با نقش‌آفرینی رابرت دنیرو) برای استندآپ کمدی در یک سالن نه چندان بزرگ حاضر می‌شود، او با برنامه‌ریزش میلر (با نقش‌آفرینی ادی فالکو) دیالوگ‌های تلخ و جدی را ردوبدل می‌کند و پس از رسیدن به روی استیج کار خود را آغاز می‌کند، واقعیت این است که جکی در جوانی با یک سریال سیت کام بی‌مزه کار خود را آغاز کرده است، اثری که در حال حاضر از آن متنفر است. اما این سیت کام محبوبیت بسیار زیادی نزد عامه دارد و مردم هر بار خواستار تکرار، تکیه کلام‌های این سریال از جکی هستند. جکی تقریبا پس از اتمام سریال تمام عمر خود را صرف بیرون آمدن از قالب نقش تیپیکال این سریال کرده و تمام تلاش خود را به‌کار گرفته تا برای خود، اسم و رسمی قابل توجه در عالم استندآپ پیدا کند. همین امر باعث درگیری وی با یکی از تماشاگران برنامه‌‌اش می‌شود، این درگیری به سرعت بالا می‌گیرد و جکی تماشاگر را کتک می‌زند. دادگاه برای جکی حکم کار اجباری در مرکز کمک به افراد بی‌خانمان را صادر می‌کند. جکی که وضعیت مالی‌‌اش روز به روز بدتر می‌شود با قرض گرفتن مبلغی از برادرش جیمز (با نقش‌آفرینی دنی دویتو) خطر روبه‌رو شدن با زن برادرش فلوری (با نقش‌آفرینی پتی لوپون) را به جان می‌خرد، این دیدار باعث می‌شود جکی از سر ناچاری دعوت آن‌ها برای حضور در جشن عروسی فرزندشان را قبول کند و سنگینی حضور در میان جمع مهمان‌ها، فامیل‌ها و برادرزاده‌‌اش را تحمل کند. در یکی از روزهایی که جکی برای انجام وظیفه‌‌اش در استراحتگاه بی‌خانمان‌ها حاضر می‌شود با زن جوانی که همکارش به حساب می‌آید، آشنا می‌شود. این زن که هارمونی شیلتز (با نقش‌آفرینی لزلی مان) نام دارد، روزگار بسیار سختی را پس از جدایی از همسرش می‌گذراند و به‌خاطر عکس‌العمل‌های تند در قبال همسر سابقش محکوم به کار در این استراحتگاه شده است. هارمونی که هنوز از پس‌لرزه‌های طلاقش در عذاب است با گذشت چند جلسه با جکی صمیمی‌تر می‌شود. جکی نیز که نیاز به حضور یک همراه در جشن عروسی برادرزاده‌‌اش دارد با هارمونی معامله دو سر بردی را انجام می‌دهد. این معامله از این قرار است، به شرطی که هارمونی در مراسم عروسی برادرزاده جکی همراه با وی حضور پیدا کند، جکی نیز هارمونی را در دیدار با پدر سختگیرش (با نقش‌آفرینی هاروی کیتل) همراهی می‌کند. نکته جالب این‌جاست که هر دو قرار با تعهد طرفین به وعده‌ای که داده بودند، صورت می‌گیرد و هر دو قرار با دعوا و درگیری به اتمام می‌رسد، هارمونی در جشن عروسی با مادر عروس دعوا می‌کند و جکی نیز از رفتار خودخواهانه پدر هارمونی عصبانی شده و با او وارد مشاجره می‌شود. این اتفاق‌ها باعث نزدیک‌تر شدن این زوج ناهمگون به هم می‌شود ولی یک روز صبح جکی از خواب بیدار شده و متوجه می‌شود هارمونی او را به‌خاطر زندگی با پدرش در زادگاهش ترک کرده است. این در حالی است که شرایط حرفه جکی روز‌به‌روز بدتر می‌شود و او مجبور است برای آخرین بار خود را به‌عنوان یک استندآپ کمدین تمام عیار به اثبات برساند.

فیلم به همان سادگی که کار خود را آغاز می‌کند، کار خود را به پایان رسانده و درنهایت ما متوجه نمی‌‌شویم شاهد یک اثر کمدی بوده‌ایم یا یک ملودرام نیم بند که تکلیفش را با خودش نمی‌‌داند. از این منظر شما هیچگاه متوجه نمی‌‌شوید که شاهد یک اثر کمدی با قوانین مخصوص خود هستید یا اثری در ژانر ملودرام و رمانیتک را در ضعیف‌‌ترین حالت ممکن مشاهده می‌کنید. این در صورتی است که داشته‌های آقای تیلور هکفورد به اندازه‌ای زیاد و قابل توجه است که می‌توانست به‌راحتی اثرش را به یک شاهکار در ژانر خود مبدل سازد. گروه بازیگری کهنه‌کار فیلم که تقریبا اکثر آن‌ها سابقه همکاری با دنیرو را داشته‌اند، مزید بر علت شده که افسوس تماشای اثری جان‌دار را تا پایان فیلم در مخاطب تقویت کند.

دنی دویتو، هاروی کیتل و ادی فالکو بازیگرانی بسیار کارآمد و باسابقه هستند که از پس نقش‌های کوتاه خود به‌راحتی برآمده‌اند، رابرت دنیروی بزرگ نیز با وجود آثار نه چندان قابل توجهی که اخیرا در پرونده خود ثبت کرده است، هیچگاه از استانداردهای بسیار بالایی که دارد پایین‌تر نمی‌‌آید و در «کمدین» نیز انرژی فوق العاده‌ای را به مخاطب ارائه می‌کند. در حقیقت این فیلمنامه شور یا بی‌نمک اثر است که ضربه اصلی را به بدنه اثر هکفورد می‌زند. فیلم نه کمدی است نه عاشقانه و نه اندوهناک، چیزی است در این میان که حتی مخاطب در میانه آن قادر است صندلی‌‌اش را ترک کرده و با گذشت بیست دقیقه بازگردد و هیچ نکته جذابی را از دست نداده باشد و حتی انتهای داستان را گمانه زنی کند.

در هر صورت فیلم «کمدین» اثر مناسبی برای نام‌های پرآوازه‌ای که در آن حضور دارند، نیست. تیلور هکفورد کار خود را با اخذ جایزه اسکار برای فیلم‌کوتاه «پدر نوجوان» در سال 1978 آغاز کرد و در کارنامه‌‌اش آثاری چون «وکیل مدافع شیطان» و «ری» به چشم می‌خورند، او در سال‌های اخیر آثار نازل و شکست خورده‌ای چون «پارکر» و بازسازی افتضاح «روابط خطرناک» را ارائه داده است. این سیر نزولی کیفیت و محبوبیت می‌توانست به‌صورت تجربی هم که شده الگوی مناسبی برای آقای هکفورد باشد و کمی از آنچه بر سرش آمده را در فیلم نیز به تصویر بکشد تا حالا با اثری عمیق و قابل تامل در مورد ستارگان رو به خاموشی دنیای سینما و استندآپ کمدی مواجه باشیم و پس از پایان فیلم بلافاصله به سراغ نسخه 1982 «سلطان کمدی» نرویم و افسوس نخوریم.


آرش واحدی

دیوید سیمز

منبع: آتلانتیک

ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: