khabargozarisaba.ir
چهارشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۹۷ - 2018 September 19
کد خبر: ۵۳۷۳۷
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۰:۴۰
نگاهی به فصل اول سریال «پایتخت» به بهانه پخش از شبکه ‌آی‌فیلم؛
فاطمه محمدی - روزنامه‌نگار

گچ­کاری شغل اوست. مجبور است به‌خاطر این شغل مدام از علی­آباد به تهران بیاید. حالا اما با قبولی همسرش در دانشگاه تهران، تصمیم گرفته پیش از سال نو از علی­آباد به تهران مهاجرت کند. این خلاصه­ترین خلاصه فصل اول سریال «پایتخت» است که با حضورش در رسانه ملی تحولی اساسی در بازار کساد برنامه­ها و سریال­های تلویزیونی ایجاد کرد و رنگ و بویی نو در نوروز90 به تلویزیون بخشید و حالا پس از گذشت هفت سال از اولین پخش آن از شبکه اول سیما به سریالی محبوب و مخاطب­پسند بدل شد.

داستان «پایتخت» از مهاجرت نقی و خانواده­اش به تهران آغاز می­شود. نقی معمولی(محسن تنابنده) شخصیت اول سریال با کمک پسرخاله­اش، ارسطو عامل(احمد مهران­فر) به سوی تهران و منزل جدیدشان اثاث‌کشی می­کنند. باباپنجعلی(علیرضا خمسه) نیز در این سفر پرماجرا با نقی و خانواده­اش همراه می­شود. هنگام ورود به خانه، با صاحب­خانه روبه­رو می­شوند که مرده ­است. وراث او حاضر به تحویل خانه به آن‌ها نمی­شوند. نقی و خانواده­اش به‌اجبار مدتی را در کامیون ارسطو زندگی می­کنند تا این‌که...

با گذشت پنج فصل از سریال «پایتخت»، پخش فصل اول این سریال از شبکه آی­فیلم انتخاب هوشمندانه­ای است برای یادآوری و تجدید خاطره­هایی از این داستان پرماجرا برای مخاطبانش که قطعا به میلیون‌ها نفر می­رسند. در این بین شاید مخاطبانی هم باشند که فصل اول را ندیده ­­باشند و این موقعیت مناسبی است که آی­فیلم در اختیار آنان قرار می­دهد تا بدانند آغازگر روایت «پایتخت» کجا بود. البته ناگفته نماند که منتقدان بسیاری این سریال را به باد انتقاد گرفتند و در پی آغاز هر فصل از این اثر تلویزیونی نقدهای منفی بی­شماری روانه رسانه­ها می­شد. خواست و سلیقه مردم اما همه معادلات را بر هم زد و تنها موتور محرک و انگیزشی گروه سازنده «پایتخت» استقبال بی­نظیر عموم مردم از آن شد. «پایتخت» سبب شد تا برهوت برنامه­های تلویزیونی رونق گرفته و آباد شوند و مخاطبانی را که ساعات بسیاری از زندگی خود را پای سریال­های زرد و منشوری شبکه ماهواره­ای جم می‌گذراندند، آن‌ها را ترک کرده و پای این سریال میخکوب شوند. با وجود تعداد زیاد انتقادها که از سوی منتقدان حرفه­ای و آماتور روانه شدند، اما «پایتخت» از حداکثرهای استانداردهای یک اثر تلویزیونی برخوردار است و توانسته نظر عامه مردم و حتی بسیاری از منتقدانی را که سال­ها بود توجهی به برنامه­های تلویزیون نمی­کردند، به خود جلب کند.

تمامی عناصر سازنده سریال به‌خوبی و بسیار دل‌پذیر کار شده­اند و دست­اندرکاران آن رفته‌رفته توانسته­اند شاکله­ای قدرتمند به دست آورند. اینک دیگر «پایتخت» به یک سبک تبدیل شده و شبیه هیچ یک از آثار گذشته نیست. به تک‌تک عناصر سریال به حد کفایت فکر و روی آن‌ها کار شده ­است. دست­اندرکاران از کنار این عناصر و جزییات ساده گذر نکرده­اند. کارگردانی، فیلمنامه، بازیگری و همه جزییات آن با دقت کافی و طنزی ظریف و به اندازه، کنار هم جمع شده­اند. فیلمنامه­نویسان، کارگردان و سایر عوامل توانسته­اند خانواده نقی معمولی را خانواده­ای بسیار معمولی که در دل جامعه در حال زندگی هستند، به نمایش بکشند.

تبلیغات و اسپانسر در ساخت این سریال نقش موثر و مهمی ایفا می­کند و باعث خوشبختی است که فیلمنامه­نویسان توانسته­اند با دادن نقش و جایگاهی در بستر داستان، آن‌ها را از ساختاری گل‌درشت و اگزجره خارج کرده و جا بیندازند.

تکرار مکررات در ساخت مجموعه­های داستانی همیشه با اقبال روبه­رو نبوده و تجربه نشان داده که پس از ساخت سری دوم از یک مجموعه، دیگر با شکست و ریزش مخاطب مواجه شده ­است. اما دلیلی که توانسته «پایتخت» را تا فصل پنجم آن سرپا نگه دارد، معمولی و قابل درک بودن شخصیت­های سریال و افکار آنان است که سبب شده در نظر مخاطبانش محبوب و دل‌نشین جلوه کند. شخصیت­های آن کارهایی را انجام می­دهند که هر کودک درونی اشتیاق به انجام آن‌ها دارد. برای مثال وقتی باباپنجعلی برف و شیره می­خواهد، هما و ارسطو هم موافقت کرده و همه دست به دست یکدیگر برای آوردن برف، شیره و پذیرایی تلاش می­کنند. این اتحاد در همین امر ساده و پیش‌پاافتاده در سایر موقعیت­های سریال از ابتدا تا فصل پنجم چندین و چندباره به چشم خورده است. چنین اتحادی در دل داستانی این‌چنین جذاب و در جامعه­ای که شاید اتحاد در میان اعضای آن حداقل از برخی مناطق شهرهای بزرگ رخت بربسته است، بسیار آموزنده و جذاب است، به‌خصوص برای نسل جوان که شاید با واژه اتحاد غریب باشند.

توجه به داستان و روایت عاملی شده ­است که «پایتخت» همچنان در میان آثار تلویزیونی قد علم کند. تنابنده و تیم نویسنده­اش در هر فصل، داستانی کاملا جدا از داستان پیشین را روایت می­کنند. آنان در هر فصل از شخصیت­های تازه بهره می­جویند و آن‌ها را خوب پخته و آبدیده می­کنند. به‌عنوان مثال از شخصیت­های تک‌بعدی استفاده­ نمی­کنند و سعی دارند تا شخصیت­هایشان را مثل آدم­های واقعی، خاکستری نشان دهند. آدم­هایی مثل «نقی معمولی» که در عین حال که بسیار یک­دنده و لج­باز و گاهی نسبت به ارسطو حسود است، ولی در تلاش است تا یک پدر مهربان، یک همسر خوب، یک برادر دلسوز، یک پسر مطیع و یک فامیل حمایت­گر باشد. خلق سادگی کاراکتر نقی و سایر کاراکتر­ها کاری است دشوار و بسیار پیچیده که اینک میسر شده­ است.

«پایتخت» گزینه مناسبی است برای پخش در شبکه آی­فیلم چرا که در راستای اهداف و سیاست­های آی­فیلم قرار گرفته و لهجه شیرین شمالی و سبک زندگی یک خانواده ساده شمالی را به دور از تجملات و طمطراق­های شهرنشینی به تصویر می­کشد و دل شاد و نوع­دوستی شخصیت­های داستان را به‌رغم همه مشکلات به‌وجودآمده، به نمایش درمی­آورد. مثلا در قسمت دوم فصل اول شاهد نوع­دوستی نقی و رفتاری که او با دزد گوسفندش دارد، هستیم. وقتی دزد گوسفندش را پیدا می­کند و از مشکل او آگاه می‌شود مثل یک دوست به همراه همسرش هما(ریما رامین­فر) برای تهیه غذای یک مجلس چندصد‌نفره به او یاری می­رساند.

بسیاری از منتقدان اعتقاد دارند که سریال بر بدنه فرهنگ مازندرانی خدشه وارد کرده­ و ریشه این ادعا را لهجه شخصیت­ها، نوع و ساختار شخصیت، تفکر آنان و شوخی­های موجود می­دانند. اما شوخی­ها آنقدر نمکین هستند و نوع­دوستی، دل شاد و احترام به حریم خانواده، آنقدر نقش پررنگی در ساختمان روایت ایفا می­کنند که انتقادهای موجود رنگ باخته و ناحق به نظر می­رسند.

سریال در عین این‌که «طنز» است و از کمدی موقعیت­ بهره می­جوید، از فضایی رئال نیز برخوردار است و روابط آدم­ها در خانواده و اجتماع برای مخاطب باورپذیر است. تردیدی نیست که اولویت بخشیدن به «خانواده» به‌عنوان محور اصلی روایت، دستاورد بزرگی است که «پایتختی­ها» توانسته­اند به آن دست ­یابند. حفظ حریم پدر در این فضای طنز و در زیرلایه­های این عنصر ظریف و دلچسب، آموزه­هایی در ارتباط با رفتار با این گوهر گران­بهای هستی را به همراه دارد. همین­طور پسوند احترام­آمیز «جان» که نقی حتی در سخت­ترین لحظات هم از آن استفاده می­کند، به مخاطبان یادآور بسیاری از حرمت­ها در میان خانواده­هاست. از نکات بارزی که می­توان به آن‌ها اشاره کرد، ­رفتار هما با فرزندانش است که در عین ادب و مهر مادری، سعی دارد نکات تربیتی متناسبی را در ارتباط با آن‌ها اعمال کند. خلق موقعیت­های دراماتیک با هدف آموزش نکات اخلاقی از ملزومات جامعه کنونی است.

این سریال از معدود سریال­هایی است که در عین بومی و محلی بودنش محبوبیت ملی دارد و این محبوبیت را مدیون پیش­شناخت مخاطبانش از خرده­فرهنگ شمال کشور است.

عنوان سریال، «پایتخت» است. گویی می­خواهد پیامی را به سوی مخاطب مخابره کند. می­خواهد بگوید پایتخت آن مدینه فاضله­ای که فکر می­کنید نیست. گویی قصد دارد هر آن‌کس را که نالان است از مشکلات شهرنشینی، دقایقی با خود همراه سازد و اتمسفری بسازد برای دور شدن از دغدغه­ها. تصور می­کنم با ادامه دادن نام «پایتخت» در ادامه فصول نویسنده قصد دارد تا علی‌آبادی خیالی را در مخیله هر مخاطب بنا نهد و آن‌جا را با عنوان پایتخت معرفی می­کند. «پایتخت1» واقعیاتی از اوضاع پایتخت را با روشنگری در موازات با زبان طنز بیان می­کند که می­تواند عاملی شود برای جلوگیری از مهاجرت شهرستانی­ها به تهران. این نکته که نام «پایتخت» «پایتخت» می­ماند، این است که هر مخاطبی مدینه خویش را بیابد و در جهت فاضله کردن آن بکوشد.

بهره جستن از موسیقی اصیل مازندرانی از برجسته­ترین عناصر در سریال است که در ساخت نوستالژی «پایتخت» و متن روایی داستان بسیار تاثیرگذار بوده­ و به‌خودی‌خود تبدیل به یک شخصیت شده ­است. بازآفرینی موسیقی محلی شمال در تداعی رگه­هایی از موسیقی خراسانی خلقی نوآورانه است که آریا عظیمی­نژاد شاید برای نخستین بار در ساخت موسیقی متن یک سریال تلویزیونی به هنرمندی هرچه تمام به انجام رسانده­ است.

ارسال به دوستان
برچسب ها: پایتخت ، صبا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: