khabargozarisaba.ir
سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - 2018 December 11
کد خبر: ۵۸۳۲۲
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۷ - ۱۷:۱۶
کتاب «آن بیست‌وسه نفر» خاطرات اسیر نوجوان ایرانی احمد یوسف‌زاده از اردوگاه‌های عراق است که به‌تازگی با چاپ شصت‌ام روانه بازار نشر شده است.
به گزارش صبا، «آن بیست و سه نفر» حاوی خاطرات بیست و سه نوجوان است که توسط ارتش بعث، در عملیات بیت‌المقدس به اسارت درآمدند و دیکتاتور عراق سعی داشت از این نوجوانان برای ایجاد جنگ روانی علیه ایران استفاده کند.

هم‌زمان با دهمین سالگرد سفر رهبر معظم انقلاب به استان کرمان از تقریظ ایشان بر کتاب «آن بیست و سه نفر» نیز رونمایی شد.

متن این تقریظ که طی مراسمی با حضور جمعی از پیش‌کسوتان عرصه ایثار و شهادت، نویسندگان و فعالان حوزه ادبیات مقاومت و مسئولان و شخصیت‌های استانی و کشوری و لشکری در حسینیه ثارالله شهر کرمان از آن رونمایی شد، به شرح زیر است:

«در روزهای پایانی ۹۳ و آغازین ۹۴ با شیرینی این نوشته شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرین‌کام شدم و لحظه‌ها را با این مردان کم‌سال و پرهمت گذراندم. به این نویسنده خوش‌ذوق و به آن بیست و سه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همه‌ این زیبایی‌ها، پرداخته سرپنجه معجزه‌گر اوست درود می‌فرستم و جبهه سپاس بر خاک می‌سایم. یک‌بار دیگر کرمان را از دریچه این کتاب، آنچنان که از دیرباز دیده و شناخته‌ام، دیدم و منشور هفت رنگ زیبا و درخشان آن‌ را تحسین کردم».

یکی از اتفاقات منحصر‌به‌فرد در کتاب «آن بیست و سه نفر» ماجرای دیدار با صدام و سوءاستفاده تبلیغاتی از آن‌هاست. صدام با دیدن فیلم نوجوانان ایرانی اسیرشده، تصمیم می‌گیرد تا شکستی را که در صحنه نبرد در حال شکل‌گیری برای ارتش اوست، با یک ضربه تبلیغاتی به جبهه مقابل جبران کند و این‌گونه وانمود کند که جمهوری اسلامی کودکان را به‌زور به میدان جنگ می‌آورد. به‌همین منظور دیداری را با آنان تدارک می‌بیند.

بخشی از کتاب: «با تندی از ما خواستند بلند شویم و بایستیم. ایستادیم، بی آنکه بدانیم برای چه می‌ایستیم. از پشت سر صدای پا کوبیدن نظامیان بلند شد و عکاس‌ها به‌سمت صداها هجوم بردند. از فاصله دور دیدیم مردی با لباس نظامی، دست دخترکی سفیدپوش را گرفته و دارد به‌سمت ما می‌آید... مرد به ما نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. حالا او را کاملا می‌دیدیم که لبخند می‌زد و به‌سمت صندلی شاهانه می‌رفت. او صدام حسین بود؛ رئیس جمهور عراق. دنیا انگار روی سرمان خراب شد. ما در قصر صدام بودیم. مردی که شهرهایمان را موشک‌باران و به خاکمان تجاوز کرده بود. او جوانان وطنمان را کشته بود و در آن لحظه چشم در چشم ما در فاصله چندمتری‌مان داشت لبخند می‌زد و ما هیچ کاری نمی‌توانستیم بکنیم؛ جز اینکه مثل همیشه گره در ابروان بیندازیم، که یعنی ما از حضور در کاخ رئیس جمهور عراق شادمان نیستیم».

گفتنی است، این کتاب در بهمن‌ماه ۱۳۹۳ در ۴۰۶ صفحه منتشر شد و در کمتر از ۴ سال  ۱۴۷ هزار و ۵۰۰ نسخه از این کتاب به‌فروش رسید و به‌تازگی نیز شصتمین چاپ آن منتشر شده است.
ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: