khabargozarisaba.ir
جمعه ۰۳ اسفند ۱۳۹۷ - 2019 February 22
کد خبر: ۶۳۵۸۹
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۵:۵۸
یادداشت شفاهی؛
سعید فلاح فر معتقدست هنرمند مستقل، هنرمندی است که بی هیچ واهمه ای و اجباری و به دور از هر نوع تحکم مستقیم و غیرمستقیم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ...بتواند با مصونیت جانی، مالی و فکری به خلق آثار هنری بپردازد.
هنر و هنرمند مستقل و ارتباط آن با مارکت هنربه گزارش خبرنگار صبا، سعید فلاح فر هنرمند عکاس و کارشناس هنرهای تجسمی، در یادداشتی شفاهی به موضوع «هنر و هنرمند مستقل» پرداخته است که به شرح زیر است:

در شرح معنای «استقلال» از کلماتی چون آزادی، خودمختاری، آزادسری، خودایستایی، خودسالاری، خودسری و... در مقابل وابستگی استفاده می شود. از آنجا که واژه «استقلال» از ریشه برداشتن و بلند کردن است، به طور خلاصه، به کاری ایستادن بی شرکت و تاثیر غیر معنا می شود.

«هنر مستقل» و «هنرمند مستقل» از ترکیبات خوشایندی است که بلافاصله با استقبال مخاطب روبرو می شود. اما برخلاف برداشت ساده ای که از این عبارت وجود دارد، به قدر کافی معنای روشن و مشترکی برای اهل فن ندارد. بسیاری از شبهات و سوالات درباره این نظریه ندیده گرفته می شود. پیش از هر تائید و تاکیدی برای جایگاه این واژه ها لازم است این سوالات مورد بررسی قرار گرفته و به دور از هر پیش فرضی مشخص شود که دقیقاً بر چه موضوع و خصلتی دلالت دارند.

هنر مستقل و هنرمند مستقل از کدام اهرم ها و نیروهای موثری استقلال دارد و مستقل از چیست؟ آیا می توان مفهومی مطلق برای استقلال قائل شد؟ آیا هنر می تواند استقلالش را در مقابل انواع سفارشات رسمی و غیررسمی، پیدا و پنهان حفظ کند؟ استقلال هنر و هنرمند تا چه حدی قابل تحقق است؟ نابغه های عالم هنر تا چه اندازه همان یاغی و آزاد سری بودند که نشان می دادند؟ آیا حافظه کوچک تاریخ، توان و تمایلی برای ثبت این هنرمندان و آثارشان دارد؟ آیا اصولاً این استقلال برای هنر و هنرمند لازم است؟ آیا می توان بی هیچ تردیدی استقلال هنر و هنرمند را پدیده ای مقبول و به نفع هنر و جامعه انسانی محسوب کرد؟

بسیاری از نظریه پردازان علوم اجتماعی، هنر و... «استقلال» را مفهومی سیاسی تلقی کرده و هنر مستقل را هنری تعریف می کنند که از باید و نبایدهای سیاسی و از فشارهای حکومتی و سیاسی مبرا باشد. بنابراین هنرمند مستقل، هنرمندی است که بی هیچ واهمه ای از محدودیت ها و آزارهای سیاسی و درکمال مصونیت جانی و مالی و فکری، می تواند به خلق آثار هنری بپردازد. در نتیجه هنر مستقل هم هنری است که فارغ از تحکم ها و خواسته های سیاسی توسط هنرمند مستقل خلق شده و از هر سانسور پیش و پس تولید در امان مانده است. مثال های متعددی از این معنای استقلال هم در تاریخ هنر ایران و جهان و یا در هنرهای انقلابی به ثبت رسیده است. بدیهی است با چنین تعریفی، به سادگی می توان استقلال هنر و هنرمند را پدیده ای مطلوب ارزیابی کرد.

اما باید پذیرفت آنچه هنرمند را در زندگی شخصی و حرفه ای احاطه کرده، محدود به قدرت های سیاسی نیست. تنها وابستگی و یا عدم وابستگی به قدرت های حاکمه و سیاست نیست که تکلیف رفتارهای هنری و آثار هنری را تعیین می کند. هنرمند در یک تجربه و زیست اجتماعی می تواند به عوامل مختلف و در هم تینده ای وابسته و یا غیروابسته باشد که بر سرنوشت زندگی حرفه ای و آثارش موثرند. نباید «سفارش» به هنرمند را محدود به قراردادها کتبی و کلامی کرد و تنها به اثری برچسب «هنر سفارشی» زد که با اعمال تحکم آمیز و قهری قوانین نوشته و نانوشته سیاسی خلق شده است.

وقتی هنرمند در آتلیه خود به ماندگاری مواد هنری برای انتخاب فکر می کند، محوری برای سرنوشت اثر هنری خود فرض کرده که به سمت نمایش و مخاطب ترسیم می شود. این اولین قدمی است که استقلال مطلق هنرمند و اثر هنری را تحت تاثیر جدی قرار می دهد. همه انتخاب ها و تاثیرات روانی برای پیش بینی مواجهه مخاطب در لحظه خلق اثر و فرایند ارائه اثر نمی تواند به دور از چیستی ها و چرایی های این مخاطب فرضی یا معلوم باشد. در این صورت هنرمند تمایل دارد مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد، خواه این تاثیر محدود به محبوبیت و رضایت باشد و یا مجموعه ای از مقابله، ایجاد شگفتی و... را هدف گیری کند. برای ایجاد هر حس و واکنشی باید ویژگی های مخاطب را در نظر گرفت و از سمتی که در مخاطب فراهم است، ورود کرد. پس هنر و هنرمندی که به هر دلیلی و لاجرم از لحظه های شخصی به سمت دنیای خارج خود نظر و حرکت دارد، مستقل از مخاطب و واکنش های مخاطب نیست. کوچکی و بزرگی این جامعه مخاطب هم تغییری در فعلیت اصل موضوع ایجاد نمی کند.

حدفاصل هنرمند و هنر با مخاطب، واسطه های دیگری هم حضور دارند. گالری ها یکی از مهمترین واسطه های هنر و مخاطب هستند. گالری ها تلاش می کنند هنرمند و آثار هنری «مطلوب تری» برای مخاطب ها و خریداران احتمالی و حتی فضای فیزیکی گالری فراهم کنند. اما این مطلوبیت برای مدیر، مدیر هنری و مشاوران گالری چگونه تعریف می شود؟ نمایش آثار در گالری به عوامل گوناگون و متنوعی وابسته است. بنابراین گالری به معنای واقعی کلمه و به شکل ذاتی؛ نمی تواند و نباید مستقل از همه ملزومات نمایشی باشد. این عدم استقلال هم ـ خود به خود ـ پدیده ای نکوهیده نخواهد بود و با راهکارهایی؛ در استقلال فکری و تکنیکی و فرمی و... هنرمند و اثر هنری موثر است.

درها و پنجره های آتلیه هنرمند هرچقدر که محکم باشند نمی توانند از تاثیرات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، آموزه های فردی ناخالص، نظام آموزشی و... جلوگیری کنند. هنرمند خواسته و یا ناخواسته به زندگی اجتماعی، به آموزه های اجتماعی و خصوصاً به القائات اجتماعی وابسته است و استقلال از این موارد برای هنرمند و در نتیجه آثارش، امری تقریباً غیرممکن می نماید. وضعیت کلی هنر و هنرمندان، مراوادت اجتماعی و بمباران های رسانه ای از مهمترین منابع دریافت های هنرمند و سازماندهی ذهنی و جهان بینی اوست. نمی توان منکر القائاتی از این منابع شد که در غالب شرایط خود از منابع دیگری تاثیر گرفته و الزاماً هم جهت با حقایق موردپسند هنرمند نیستند. چگونه می شود در این هیاهوهای تناقض آمیز اجتماعی به اندیشه ای مستقل باور داشت؟

یکی از مهمترین قدرت هایی که استقلال هنرمندان را نشانه رفته، قدرت بازار و اقتصاد و به عبارت مرسوم، «مارکت هنر» است. اگرچه بعضی از هنرمندان تصور می کنند با عدم ورود به این بازارها می‌توانند مستقل باقی بمانند، اما واقعیت این است که قدرت های اقتصادی، چنان در همه وجوه هنر تاثیر دارند که مستقیم و یا غیرمستقیم در هر آتلیه ای نفوذ کرده اند. خصوصاً اینکه راه های نفوذ موثر تری مثل سلیقه سازی برای مخاطب خاص و عام و حتی کوران جریان های انتقادی و منتقدین از ساختارهای فراگیر مالی، شکل گرفته و می گیرند.

از طرفی هنر مستقل و هنرمند مستقل دلالت بر تولیدات مستقل فکری و وظایف اجتماعی و سیاسی دارد. در این معنا لازم است تفاوت های جلودار بودن و پیشرو بودن که زائیده نظام روشنفکری است، مد نظر قرار گیرد. نباید خلاقیت های ظاهری در شکل و فرم و... را با این مفهوم از مسئولیت های اجتماعی و الزامات تولید اندیشه های هنری و انسانی هنرمندان مستقل اشتباه گرفت.

فهرست این عوامل موثر بر استقلال فکری و حرفه ای هنرمند همچنان می تواند ادامه داشته باشد و حتماً گستره ای وسیع تراز تک عاملی سیاست دارد. اگر چه همه این عوامل، گاهی می توانند در خدمت قدرت های سیاسی باشند. اما نکته نهایی این است که اگر به تاریخ هنر نگاه دقیق تری داشته باشیم؛ وابستگی و عدم استقلال هنر و هنرمند ـ بنابر یک پیش فرض قطعی و غیرقابل انکار ـ همیشه و قاطعانه به ضرر هنر عمل نکرده است. تامین مالی هنرمند، اگر دور از تحکمات و سفارشات غیرهنری باشد، اگر چه مغایر استقلال مالی هنرمند محسوب می شود، اما در موارد بسیاری به خلق آثاری افتخارآمیز برای تاریخ بشری منجر شده است. حتی حمایت های سیاسی هم در نقاطی از تاریخ توانسته است با ایجاد فضایی مطمئن و ایمن در مقابل خطرات و فشارهای دیگر، هنرمند را برای خلق آثاری مبرای از تلقینات نامطلوب، یاری کند.

آنچه از جمع این اضداد برمی آید حداقل دلیلی است که رای مطلق و قطعی در این موضوع، دور از منطق و واقعیت بوده و تنها در مدارهای کوچک و بسته قابلیت طرح و اثبات دارد. شاید لازم باشد ـ فارغ از بایدها و نبایدهای از پیش تعین شده، بدون تعصبات و توهمات ـ این عبارات و مفاهیم را دائماً در شرایط موجود و با جسارت کافی بررسی کرده و با پرهیز از کلیشه ها، پیوسته به دنبال تعاریف روزآمد باشیم.

ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: